هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

آش رشته خواهر پز و روزهای بارونی..

از خواب که بیدار شدم، رفتم سراغ اجاق گاز و با صحنه ی هیجان انگیزی روبرو شدم! قابلمه ی آش رشته رو اجاق بود و رشته ها و سبزی آش رو آب شناور بودن و قل قل می کردن.. روی هر شعله یه ماهی تابه مجزا بود. یکی پیاز داغ، یکی هم کشک، دیگری هم نعنا و... پی شعله ی خالی برای کتری چای می گشتم! که با این صحنه مواجه شدم.. جریان آب قطع شده بود و به زور تونستم یه کتری آب پر کنم. کتری رو با همون آب اندکی که از شیر آب می آمد پر کردم. کبریت کشیدم و شعله ی اجاق گاز رو روشن کردم! بیدار که شدم، برق رفته بود و اتاق تو تاریکی فرو رفته بود. و از نورگیر صدای چکه چکه قطرات بارون رو میشد شنید که داشت آهسته و نم نم همین طور به شیشه میخورد! از خونه زدم بیرون، بارون حسابی همه جا رو خیس و پر آب کرده بود، جوریکه خیابون ها مملو از آب شده بود! خلاصه اینکه خواستم بگم چقدر آدم خوشبختی هستم که امروز بارون میباره!

+ دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲ساعت:13:45|نویسنده: علی


من به جوانه زدن، از جای زخم ها ایمان دارم!

درخت ها از نقطه ای که زخم می خورن و بریده میشن، دوباره سبز میشن.. و بهتر از قبل به حیات شون ادامه میدن! آدم ها هم، بی شباهت به درخت ها نیستن! 🌱

+ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۲ساعت:16:14|نویسنده: علی


...

.Anyway, we are always alone

به هرحال، ما همیشه تنهاییم!

+ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۲ساعت:0:52|نویسنده: علی


تَه داستان من..

مدتهاست، که فهمیدم، این زندگی کردن دیگه،ارزش سابق رو نداره! خسته شدم. ولی چاره ای نداشتم، باید دوام می آوردم! مرگ خودخواسته ، سبک رفتن من نیست. با اختیار خودم نمیرم! زندگی آدمو خوب بلده بیزار کنه از خودش! ولی من بزدل نیستم! تا ته اش، تو میدون می مونم! خالی نمیکنم، میدونو.. من جور دیگه ای میرم.. می مونم تا از پا دربیام.. تا نفس آخر می جنگم.. ولی کاش زودتر تموم بشه، دیگه صبر و قرار ندارم..

+ شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۲ساعت:3:57|نویسنده: علی


گوشتخواری یا گیاهخواری؟

چند استوری گذاشتم، اینستا در مورد گوشت خواری. اینکه چطور آدم ها حیوانات رو پرورش میدن، بعد کشتار میکنن و تکه تکه میکنن و تو انواع غذاها ازشون استفاده میکنن! نوشتم، چطور بشری که حیوانات رو اینجوری سلاخی میکنه، میتونه سعادتمند و شاد زندگی کنه! اما مقصودم، فقط گیاهخواری و ترک گوشتخواری نبود نبود! بلکه چیزی فراتر از اون.. انسانیتی بود که از دست رفته! خودشناسی که باید بدست بیاریم.. اینکه ما آدم های تمیزی نیستیم.. تو نوشته، خواستم چیزی رو به مخاطب نشون بدم.. چیزیکه غافلیم از اون.. رفته رفته عادی شده، و اصلا فکر هم نمی کنیم.. اینکه ما واقعا کی هستیم.. و چه میکنیم با موجودات دیگه! سوءاستفاده، تخریب،نابودی..

+ جمعه ۱۹ آبان ۱۴۰۲ساعت:23:17|نویسنده: علی


دل آزرده..

تحمل حرف هیچکسو ندارم! خسته ام و همین طور حالم بد میشه از دیدن و حرف زدن باهاشون.. چقدر کثیف شدن آدما.. نمیدونم این حس منه یا واقعا اینجوره!

+ جمعه ۱۹ آبان ۱۴۰۲ساعت:20:36|نویسنده: علی


دیر، خیلی دیررر..

مرد ثروتمند، مردیه که زنش تو نداری و سختی کنارش بوده، باهم سختی های زندگی رو پشت سر گذاشتن و به ثروت رسیدن. هیچ مردی، به جز مرد(پسر) ننه و بابا پولدار، ثروتمند به دنیا نیومده! اینو دخترا نمیدونن! پس دنبال پسرای پولدار میگردن و شاید ناکام بمونن! پسرای پولدار، تنوع طلب هستن، و هر روز با یکنفر هستن! نهایتا یا باید تحمل کنید، با دیگری هستن، یا اینکه طلاق بگیرید! توصیه ام به دخترها به عنوان یک پسر اینه که دنبال پسر پولدار نباشید، دنبال پسری باشید که راه پیشرفت رو یاد گرفته، هرچند الان چیز زیادی تو دست و بالش نیست! همونو به چسبید که زندگی زود میگذره! این تبلیغ برای پسرای بی پول نیست! برای آدم هاییه که فکر میکنن ثروتمندا یک شبه ثروتمند شدن و صبر ندارن تا به آسایش برسن! این حرفا رو نمیفهمید تا عمرتون بره! ولی اون موقع دیگه دیره برای فهمیدنش! دیر خیلی دیررر..

+ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۲ساعت:18:44|نویسنده: علی


انتخاب بهترین کتاب ترجمه شده!

حتما پیش اومده برای شما که چند ترجمه از یک کتاب واحد رو تو کتابفروشی یا آنلاین شاپ دیدید و خواستید بهترین ترجمه رو انتخاب کنید. ولی سردرگم شدید! راه انتخاب یک ترجمه ی خوب، پرسیدن از افرادیه که قبلا کتاب رو خوندن! و یا حتی پرسش از مترجمین کاربلده، اما تنها راه عملی و در دسترس، استفاده از اپلیکیشن های کتابخوان مثل: طاقچه، فیدیبو و... هست. میتونید با نصب این برنامه ها روی گوشی موبایلتون با نظرات خواننده های کتاب ها که قبلا خوندن اونها رو تجربه کردن، آشنا بشید و بفهمید که ترجمه ی کدوم مترجم روان و خوبه و انتخابش کنید! در غیر این صورت پول خودتونو دور ریختید!

+ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲ساعت:20:26|نویسنده: علی


خون میباره از زمین..

هر روز خبر مرگ یا کشته شدن فرد، گروه یا افرادی منتشر میشه! به اضافه ی مرگ آشنایان دور و نزدیک! مرگ بر اثر تصادف، بر اثر بیماری، بر اثر جنگ،آتش سوزی و... میفهمم که دنیا پر از رنج و من تنها نیستم! اما هیچ کدوم از این خبرها از درد و رنج زندگی شخصی من کم نمیکنه! فهمیدنش زیاد سخت نیست! من درد خودمو دارم و هیچ کس براش کوچکترین اهمیتی نداره! به جز خودم! اما وجهه اشتراک تمام رنج های عالم از تصمیم یک نفر، یا یک گروه خاص شروع میشه! یکنفر، یکنفر خاص! یکنفر که برای مرگ و نابودی عالمی.. و بقیه باید تحمل کن یا بمیرن! اسم اینو چی میشه گذاشت؟ آیا اون یکنفر اگر نبود جهان گلستان نمیشد؟

+ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲ساعت:0:1|نویسنده: علی


کتابخانه..

حتی اگر از لحاظ مالی توانایی این رو داشته باشیم که تمام کتاب های جهان رو تو یک کتابخونه گرد هم بیاریم، باز هم قدرت خواندن هرآنچه که میخوایم رو نداریم..! ما مواجه میشیم با هزاران صفحه و مغز و دستگاه عصبی از جنس پروتیین، مغزی که حافظه اش محدوده و زمانش هم محدود! پس به راحتی نمی تونیم به چیزی که میخوایم برسیم.. مگر اینکه بدونیم چه کتاب هایی رو بهتره بخونیم و حتی چه فصل هایی رو.. و اینکه کدوم نکات مهم و کدوم نکات بی اهمیت هستن!

writing is a form of prayer!

"franz kafka"

+ جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲ساعت:19:7|نویسنده: علی


پرت شدن در سیاهی..

من هیچ جا رو نمیبینم! همه جا تاریکه،هیچی رو نمیبینم! انگار که اینجا هیچکس نیست! که زندگی نیست،شادی نیست،انسانیت نیست،مهر نیست،وفا نیست،انصاف نیست،عشق نیست، عدالت نیست،دوستی نیست، شرافت نیست..

”I write differently from what I speak, I speak differently from what I think, I think differently from the way I ought to think, and so it all proceeds into deepest darkness.”

" Franz Kafka "

+ جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲ساعت:4:0|نویسنده: علی


آپارتمان سازی!

گردا گرد خونه ی ما که اتفاقا ویلایی هم هست. کلی آپارتمان در حال ساخت هست! ساختمان هایی که با سرعت نور رشد میکنن و سبز میشن و از دل خاک میزنن بیرون! امروز نیستن و فردا سبز میشن! فقط توی سه ماه تابستون پنج طبقه بردن بالا! اگر بدونید با چه سرعتی این آپارتمان ها رو میسازن! و پی ریزی میکنن و بعد اسکلت ساختمونو بتون ریزی میکنن، اونم با چه مصالحی هیچ وقت به خودتون اجازه نمیدید تو اینجور خونه هایی با اطمینان و امنیت کامل زندگی کنید! این خونه ها از نظر من امنیت ندارند! خصوصا اینکه بساز بنداز اونا رو ساخته باشه! برای صرفا پولدار شدن! دیوارها و سقفش نازک! بخاطر همینه صدا منعکس میشه تو طبقات مختلف! اگه عایق صوتی هم باشن از یونولیت استفاده میکنن! ولی فکر کنید خونه ای که با لایه ای از یونولیت و آجرهای توخالی ساخته میشه با یک انفجار ساده از هم میپاشه!

خونه هایی که با استقبال هم روبرو شدن، چون ظاهر شیک و زیبایی دارند! ولی نه حیاط دارند، نه باغچه و نه هیچ درختی، و نه هیچ چیزی که بشه بهش گفت: خونه، اینا لونه ست! لونه های دلگیر و تنگ، ولی امروزی..

+ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۲ساعت:19:19|نویسنده: علی


تندخوانی/کندخوانی/کلی خوانی

تندخوانی مهارتی مهم است که با یادگیری و اجرای آن سرعت مطالعه به شکلی چشمگیر افزایش می‌یابد، درک مطلب بالا می‌رود و باعث می‌شود در مدت زمانی کمتر، حجم بالا‌تری از مطلب خوانده شود.

تصور عموم بر این است که هرچه کندتر مطالعه شود، اندوختهٔ ذهنی افزایش خواهد یافت. که کاملا غلط است. همچنین تونی بوزان پژوهشگر مغز به این نکته اشاره کرده‌ است که اینکه سرعت در مطالعه افزایش یابد، به هیچ وجه به این معنا نیست که برخلاف آن درک از مطالعه نیز کاهش یابد، اتفاقاً درک و تمرکز در مطالعه نیز با سرعت در مطالعه افزایش پیدا می کند.

روش‌ها و نکته‌ها:

1- کاهش مکث‌ها و توقف چشم هنگام مطالعهٔ سطور.
2- عدم بازگشت به عقب.
3- مطالعهٔ هدفمند.
4- صرفاً مطالعهٔ کلمات و مفاهیم کلیدی.
5- انس و آشنایی هر چه بیش‌تر با واژگان و اصطلاحات آن زبان.
6- تمرکز در هنگام مطالعه.
7- عدم مطالعه با صدای بلند.


کلی‌خوانی:
1- فهرست را مطالعه کنید.
2- مطالعه مقدمه کتاب.
3- مطالعه بخش‌های مختلف کتاب.


کندخوانی:

کاهش عمدی سرعت خواندن به‌منظور افزایش فهم یا لذت است. این مفهوم ظاهراً در مطالعهٔ فلسفه یا ادبیات به عنوان فنی برای فهم کامل‌تر و درک متون پیچیده است.

+ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۲ساعت:0:16|نویسنده: علی |


ما همه داستان خودمونو داریم..

In the end, we'll all become stories.

«Margaret atwood»

+ سه شنبه ۹ آبان ۱۴۰۲ساعت:2:23|نویسنده: علی |


دَست سرنوشت!

سالها قبل، دقیقا بعد از خدمت سربازی، وقتی شروع کردم به کار تو بازار، کنکور کارشناسی ارشد دادم! ناگفته نماند، سه سال کنکور دادم تا بالاخره دانشگاه دولتی، اونم روزانه قبوم شدم! چقدر ذوق و شوق داشتم، که با رتبه ی ۱۰۰ رشته ام پذیرفته شدم. حسم این بود که به تمام آمال و آرزوهام رسیدم از شدت خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم! تمام چیزی بود که از زندگی خواسته بودم، که اتفاق افتاده بود. قبولی تو دانشگاه فردوسی مشهد که از بهترین دانشگاههای کشور بود. ترم اول و دوم خیلی عالی بود، ولی ترم سوم اتفاقاتی پیش اومد و مجبور شدم انصراف از تحصیل بدم! با استاد مشکل پیدا کردم! هنوز خاطرم هست روزیکه اسباب و اثاثیه مو از خوابگاه جمع میکردم، توی اون هوای بارونی که زمینم خیس بود.تو همون هوای سر، تنهایی، کلی بار رو باخودم تا ترمینال کشیدم! چقدر غمگین و افسرده بودم! چقدر سخت بود برام قرار جرفتن تو اون شرایط! شرایطی که ایجاد شده بود برام! نه میتونستم بمونم و نه رفتن برام آسون بود! شرایطی پیش اومد که حس کردم موندنم بی فایده است! پس رفتنو به موندن ترجیح دادم! و برگشتم به شهر خودم!

هنوز تلخی اون اتفاق بعد از حدود شش سال از خاطرم نرفته! تلخ،خیلی تلخ! اونقدر که ظلمی که به من شد هیچ وقت فراموش نخواهم کرد! ولی من دوباره کنکور دادم و دانشگاه تهران با رتبه ی ۲۵ پذیرفته شدم!

چقدر تو این سالهای لعنتی رنج کشیدم، تا این شش سال لعنتی سپری شد! ولی دیدم چیزایی که آرزو میکنم، ایکاش هرگز به چشم ندیده بودم! حقیقت زندگی رو تو خوابگاه و بین دانشجوها باید دید! از خوابگاه فجر گرفته تا کوی دانشگاه.. سرنوشت چقدر بازی میکنه با آدم ها.. چقدر بد شدیم ما..

+ شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲ساعت:2:42|نویسنده: علی


ماهی ها هم افسرده میشوند!

دوتا ماهی گوره خری به اندازه یه بند انگشت خریدم، انداختم تو تنگ! یکیش خوره زد به باله و دُمش، بیمار شد و مُرد! ولی اون یکی طفلک بی حرکت کز میکنه یه گوشه ی تنگ! جوریکه دلم براش میسوزه! آبشو عوض می کنم و نمیزارم آلوده و کدر بشه و غذاشو هم به موقع میدم.. ولی حس می کنم افسردگی گرفته! تنها وسط تنگ آب.. تنگ آبی که به هیچ کجا راهی نداره!

+ جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲ساعت:2:6|نویسنده: علی


کافکا..

گرچه باران می‌بارید و بعد من کاملاً تنها ماندم، گرچه درد و غصهٔ من همیشه برایم هست..

گرچه هر چه نوشتم بد بود، بازهم هنوز در آن تنهائی هیچ گونه احساسی نسبت به آنچه زشت یا تحقیرآمیز، غم‌انگیز یا دردناک باشد نداشتم
"تنهائی که، گذشته از هر چیز، جزو وجود من است –انگار که من فقط از استخوان تشکیل شده‌ام."



یادداشت ها/فرانتس کافکا

+ پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲ساعت:0:26|نویسنده: علی


معرفی چند کتاب درباره ی نوشتن و نویسندگی!

در حال خوندن چهار کتاب از این هفت، درباره ی نویسندگی هستم! البته باقی کتاب ها رو هنوز خریداری نکردم. کتاب اول اسرار نویسندگی، کتاب دوم آشنایی با راز و رمز نویسندگی، کتاب سوم همه چیز درباره ی نویسندگی خلاق و کتاب چهارم اشتباهات متداول درباره ی نوشتن،نشر و فروش کتاب. چند کتاب هم درباره ی دستور زبان فارسی قبلا خوندم. ولی چیزی که در رابطه با نوشتن خیلی اهمیت داره، توصیف اتفاقات و وقایع،آدم ها و حتی اشیاء و وسایلی هست که تو مسیر نوشتن ما قرار گرفتن! و قراره در موردشون صحبت کنیم. تمام ماجرای نوشتن، از یک اتفاق شروع میشه!

و برای خوب نوشتن، باید خوب نگاه کرد به پیرامون، باید خوب فهمید، باید خوب فکر کرد و سر آخر باید خوب بیان کرد!

+ چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲ساعت:21:13|نویسنده: علی


درد قلب!

یک کم قلبم درد میکنه، ولی خیلی تنهام، خیلی تنها، تنهایی، تنها بیماریه که از دردش ممکنه بمیرم و تحملش می کنم، البته که هیچ درمانیم نداره.. تا حالا که همین طور بوده!

+ سه شنبه ۲ آبان ۱۴۰۲ساعت:23:13|نویسنده: علی


ادبیات!

Literature

is the most agreeable way of ignoring life!

"Fernando Pessoa"

....................................................

ادبیات

دلپذیرترین راه نادیده انگاشتن

زندگی است!

+ سه شنبه ۲ آبان ۱۴۰۲ساعت:0:21|نویسنده: علی


کارگاه نویسندگی..

شرکت تو دوره ی کارگاه نویسندگی فلان نویسنده و خوندن هیچ کتابی نمیتونه شما رو به یک نویسنده تبدیل کنه! مگر اینکه استعداد و تواناییش رو داشته باشید. و تلاش کنید در جهت بهتر شدن نوشتنتون! تو این سالهای تحصیلم اونقدر کلاس رفتم و کتاب خوندم که فکر می کنم وقتشه این نتیجه رو بگیرم! که اونکه دکترای فلان رشته رو داره الزاما آدم باسواد و تحصیلکرده ایه نیست و شاید تو زمینه ی کاریش موفق هم نباشه! هیچ مدرکی و هیچ کتابی شما رو باسواد و موفق نمی کنه! مگر اینکه شما با پشتکار و تمرین و سختی کشیدن بتونید به اون مرحله برسید و سرتون رو بالا بگیرید و بگید: من یه مهندسم، یا حتی یک بیزینس من موفق ام یا یک نویسنده و مترجم خوبی ام!

برای یک نویسنده ی خوب شدن کارگاه و کتاب و حتی مسافرت رفتن و گشتن اینور و اونور لازمه اما هیچ وقت نمیتونه کافی باشه! باید خوش فکر و اندیشمند باشید! و قدرت تجزیه و تحلیل داشته باشید و بتونید سوژه ای رو که میخواید در موردش صحبت کنید! کاملا بررسی و موشکافی کنید و از زاویه ای به قضیه نگاه کنید که برای مخاطبتون جذابیت داشته باشه! باید شناخت همه جانبه از سوژه تون داشته باشید! و این دید فقط با گذشت زمان و تمرین بدست میاد. فقط همین!

+ دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲ساعت:22:3|نویسنده: علی