هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

ماهی ها هم افسرده میشوند!

دوتا ماهی گوره خری به اندازه یه بند انگشت خریدم، انداختم تو تنگ! یکیش خوره زد به باله و دُمش، بیمار شد و مُرد! ولی اون یکی طفلک بی حرکت کز میکنه یه گوشه ی تنگ! جوریکه دلم براش میسوزه! آبشو عوض می کنم و نمیزارم آلوده و کدر بشه و غذاشو هم به موقع میدم.. ولی حس می کنم افسردگی گرفته! تنها وسط تنگ آب.. تنگ آبی که به هیچ کجا راهی نداره!

+ جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲ساعت:2:6|نویسنده: علی