تدریس
به تدریس علاقه دارم و امیدوارم امکانش پیش بیاد تا تدریس کنم.
تمام، ناتمام من!
به تدریس علاقه دارم و امیدوارم امکانش پیش بیاد تا تدریس کنم.

When we read a story, we inhabit it. The covers of the book are like a
roof and four walls. What is to happen next will take place within the
four walls of the story. And this is possible because the story's voice
makes everything its own.
― John Berger, Keeping a Rendezvous: Essays
هنگامی داستانی را می خوانیم، در آن سکونت می یابیم.
جلد کتاب چون سقف و چهار دیواری است.
رخداد بعدی که قرار است در چهار دیواری داستان، اتفاق بیفتد. و این میسر است.
زیرا روایت داستان همه چیز را از آن خود می کند.
- جان برگر

Stories are light. Light is precious in a world so dark. Begin at the
beginning. Tell Gregory a story. Make some light.
― Kate DiCamillo, The Tale of Despereaux
داستانها نور اند. نور در دنیای چنین تاریک، گرانبهاست. از ابتدا شروع کنید.
برای گرگوری داستانی بگویید و اندکی نور بیافرینید.
- کیت دی کامیلو
صبح بخیر! اومدم یه چیزی بگم و زود برم! هیچ وقت کاری رو ناتمام نزارید. اگر توان انجام کاری رو ندارید سراغش نرید وگرنه یه چیزی درون شما رشد میکنه که آسایش و راحتی رو از شما میگیره! پس هیچ کاری رو ناتمام نگذارید تا ته ماجرا برید! تا آخر!

این انیمه ژاپنی، تاریخ ساخت ش برمیگرده به سالهای تولدم! یعنی سالهای جنگ ایران و عراق. در مورد نبردهای ژاپن و آمریکاست تو جنگ جهانی دوم! و تمام قصه اش مربوط به بمباران شهرها و آواره گی مردم و قحطیه بعد از جنگه! قصه ی کاملش رو پیش از تماشا کردنش، نمیدونستم و با دیدنش عمیقا غمگین شدم چون پایان غم انگیزی هم داشت!
شستن ظرف و حتی غذا درست کردن فقط کار خانم ها نیست! عیب هم حساب نمیشه برای ما! مجردها هم میتونن ظرف بشورن و آشپزی کنن! من خودم رخت و لباس هم میشورم. گو اینکه ماشین لباسشویی هم بوده ولی با دست شستن لباس ها لذت دیگه ای داره!
Writing is the geometry of the soul.
― Plato
نویسندگی، ترسیم هندسه ی روح است.
- افلاطون

I have always had more dread of a pen, a bottle of ink, and a sheet of
paper than of a sword or pistol.
― Alexandre Dumas, The Count of Monte Cristo
همواره از یک قلم، یک بطری جوهر و یک ورقه کاغذ بیش از شمشیر و تپانچه وحشت داشته ام.
― الکساندر دوما/کنت مونت کریستو

Put down everything that comes into your head and then you're a writer.
But an author is one who can judge his own stuff's worth, without pity, and destroy most of it.
― Colette, (Casual Chance, 1964)
هرآنچه به سرتان خطور می کند را بنویسید. از این پس، یک نویسنده هستید.
اما یک مولف کسی است که می تواند ارزش نوشته اش را بدون گذشت و تباهی، داوری کند.
|سیدونی گبریل کولت|
Indeed, learning to write may be part of learning to read. For all I
know, writing comes out of a superior devotion to reading.
― Eudora Welty, On Writng
در واقع، آموزش نویسندگی ممکن است بخشی از آموزش خواندن باشد. تا آنجایی که من می دانم!
نویسندگی از سرسپردگی فوق العاده به مطالعه ناشی میشود.
- یودورا ولتی/ درباره نوشتن
Written words can also sing.
― Ngũgĩ wa Thiong’o, Dreams in a Time of War
واژگان نوشته شده، می توانند آواز بخوانند.
- نگوگی وا تیونگو/رویا در زمان جنگ
موهای سرم با سرعت عجیبی در حال سفید شدن هستن. جوریکه دیگه موهای سرم دیگه سیاه نیست. اونجوریکه یه جوون سی و چند ساله باید به نظر بیاد. تماما سیاه و سفید شدن. تا همین چند سال قبل فقط پای زلفام سفید بودن. الان تمام سرم و حتی موهای ریشم هم سفید شدن! حسم میگه که وارد دوره ی جدیدی دارم میشم. ولی تغییرات آنچنانی در زندگیم رخ نداده! هنوز همونم که بودم.
What cannot be said above all must not be silenced but written.
― Jacques Derrida
آنچه گفته نشده، نباید مسکوت بماند، اما باید نوشته شود.
- ژاک دریدا
A professional writer is an amateur who didn't quit.
― Richard Bach
نویسنده ی حرفه ای، نویسنده ی ناشی است که تسلیم نشده است.
― ریچارد باخ