هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

نوشتن کاری ست بَس دشوار..

خودم میدونم، خوب نمینویسم! سخته چیزی بنویسی که احساسات دیگری یا دیگران رو برانگیخته کنی و روشون تاثیر بزاری.. یا اینکه با کلامت سعی کنی ، منظورت رو جوری بیان کنی که مخاطب سر شوق بیاد و علاقمند بشه تا به خواندن ادامه بده.. خلاصه اینکه باید یه آنی داشته باشی! استعداد و سواد کافی برای نوشتن! من از پایه با ریاضیات بزرگ شدم، ولی فکر می کنم ادبیات و زبان تمام چیزیه که بشر نیاز داره برای خوب زندگی کردن!

آدم ها با ادبیات و زبان با دنیای بیرون ارتباط برقرار میکنن.. و گرفتن ارتباط تنها راه زنده موندنه! با ارتباطات آدمی رشد میکنه! نتیجه اینکه ادبیات به ریاضیات ارجحیت داره.. و اونکه ادبیات و قوی نداشته باشه،،، زندگی پر باری نخواهد داشت! اینو بعد از سالها ریاضیات خوندن میگم.. ادبیات قطعا یک سر و گردن بالاتر از ریاضیاته..

+ شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۲ساعت:4:14|نویسنده: علی


صدا کن مرا(ترجمه یک شعر انگلیسی)

صدا کن مرا..

وقتی که روزها خشن و زمخت هستند
و زندگی، بر تو سخت می گیرد
وقتی دیدگانت تیر و تار می گردند
و افکارت مغشوش

صدا کن مرا..

وقتی که خورشید، تابان است
و هیچ سایه ای زیر نورش دیده نمیشود
وقتی که باران در حال باریدن
و آسمان در حال غریدن است.

صدا کن مرا..

وقتی عاشق کسی بودی که رفته
و حس بی کسی می کنی،
و کسی نیست که در آغوش بگیرد تو را
وقتی که نیازمند قلبی مهربانی،
صدا بزن مرا،

آنجا خواهم بود!


ترجمه: علی.خ

+ جمعه ۲۸ مهر ۱۴۰۲ساعت:1:1|نویسنده: علی |


بوی نَم بارون پاییزی ..

بوی نَم بارون آدمو حالی به حالی می کنه، هوا کمی خُنک شده و دو نفره ست به قولی. تا همین چند دقیقه قبل هم صدای آسمون غرومبه میومد! حال خوشیه، فلاسک چای و لیوانش م کنار دستمه! چه زندگی لاکچری، به به! خدایا این همه خوشی ها رو از ما نگیر!

+ چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲ساعت:23:44|نویسنده: علی |


این قطره ای که منم..

به کوچکی و حقارت قطره های آب نگاه نکنید، ما به هم که بپیوندیم شما رو سیل میبره!

+ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲ساعت:21:34|نویسنده: علی


خُفته..

یه کتاب رمان به زبان انگلیسی که اتفاقا اصلش به زبان ژاپنی بود رو حدود، سه سال قبل شروع کردم به ترجمه اش! البته تو این سه ساله، بارها رهاش کردم! ولی خیلی روش کار کردم..کلمات ناآشنا به وفور! بارها خوندم و مرورش کردم! دویست صفحه کامل! اما امروز میتونم بگم بعد از بارها خوندنش، از محتویاتش کاملا آگاهم! مترجم هایی که تو بازار نشر کار میکنن، شش ماهه کار رو درمیارن! چون خودشون ترجمه نمیکنن! نمیتونن هم این کارو بکنن.. گروه کار میکنه! میدونید چقدر سنگینه!؟ تو این چند ساله خیلی فشار روی من بود! ولی باور کنید، همش تو خونه و دانشگاه یا حتی خوابگاه سرم تو کتاب بود! اونقدر خوندم که بیمار شدم! ولی لذت بردم از خوندن و خوندن و خوندن و تا مرز مرگ رفتم! مغزم ارور میداد باور کنید! از این حجم و این تعداد کلمه.. ولی کم کم از خودم رضایت پیدا کردم! من زندگیمو پای همین کتابا ریختم.. و امیدوارم بتونم نتیجه بگیرم!

+ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۲ساعت:1:36|نویسنده: علی


...

پیش از هدف همیشه کمان ناله می‌کند

باور مکن که غم به ستمگر نمی‌رسد.

«صائب تبریزی»

+ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۲ساعت:0:36|نویسنده: علی


زن، زندگیست!

تنهایی مرگ آدمیه! اما هیچ مردی، بدون تحمل تنهایی، تا حالا مرد نشده! اما قطعا هر مردی که تو قلب، هیچ زنی تابحال جایی نداشته، هنوز معنای زیستن و زندگی رو درک نکرد! البته در مورد زن ها بی اطلاعم!؟

+ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۲ساعت:2:39|نویسنده: علی


بیماری

الان چند روزه سرگیجه و سردرد دارم! هر وقت که میرم، تو هوای آزاد سرم گیج میره، اونقدر که ممکنه یکدفه زمین بخورم! چند روز که تو خونه هستم و کمتر بیرون رفتم! حال و روز خوبی از نظر روحی هم ندارم، تو خونه زیاد دعوام میشه با این و اون.. نه میتونم اینجا بمونم نه میتونم مستقل بشم! بدجوری بیمارم هم از نظر روانی هم جسمی.. بودن آدما آزارم میده.. بدجور روزهامو میگذرونم و دیگه واقعا به زور تحمل می کنم! صبوری هم حدی داره بخدا..

+ یکشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۲ساعت:2:22|نویسنده: علی


خر چه داند که زعفران چه بود!

تمام آدم هایی که به هر شکلی وارد دایره ی آشناییم شدن بهم ثابت کردن، چقدر دوستی و مهرورزی اشتباهه! آدم هایی که درکی از هیچ چی ندارن! ثابت کردن. نباید به هرکسی سلام داد و حتی لبخند زد به هرکسی! نباید به هرکسی نزدیک شد! نباید دست دوستی داد! نباید..

نباید ها زیاد شدن، چون انسانیت از بین رفته! درک و شعور هم باهاش مُرده! اونهمه حسن نیت و ابراز دوستی چقدر سنگین شده برام رو دلم مونده!

+ جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲ساعت:3:16|نویسنده: علی


ای فلان؟

هر که بپرسد ای فلان، حال دلت چگونه شد

خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش!

« سعدی »

+ یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲ساعت:23:40|نویسنده: علی


آدم های سمی رو دور کنید!

آدمای حسود، که چشم ندارن، خوشی و پیشرفت شما رو ببینن، همیشه تو آستینشون یه کلماتی دارن که مث چاقو به قلبتون فرو می کنن.. با نگاهشون و حتی رفتار و حرکاتشون،اونقدر بار منفی به زندگی شما اضافه میکنن که زندگی رو به کامتون تلخ کنن.. از خودتون دورشون کنید، باهاشون قطع رابطه کنید. زندگی همین حالاست! پس زندگی کنید. بهتره که باهاشون خوب نباشید، انسانیت رو کنار بگذارید و دقیقا مث خودشون رفتار کنید! زندگی همین روزهاییکه که میگذرونید، پس با خیال آسوده و آرامش کامل ادامه بدید و اونجوریکه دوست دارید زندگی کنید. هیچکس از طول عمرش خبر نداره،بیست، سی،چهل یا پنجاه سال یا حتی بیش تر، پس تا میتونید خوشحال و شاد باشید! شاد باشید چون آدم چشم شاد دیدن شما رو ندارن! حرفایی رو هیچ وقت نمیزنن ولی تو دل آرزوی سیه روزی و ناکامی شما رو دارن! پس بزارید بسوزن، اونجاشون که باید بسوزه!

+ پنجشنبه ۶ مهر ۱۴۰۲ساعت:0:48|نویسنده: علی


گُذر زَمان و عُمر..

این زمان نیست که داره می گذره و میره، و به آخر می رسه! ماییم که داریم می گذریم و میریم با تمام خواسته هامون، داشته و نداشته هامون،آرزوهامون،شکست هامون، خوشی ها و ناخوشی هامون،دوستی ها و دشمنی هامون و هرآنچه داریم، در حال عبوریم.. این کشور، این شهر، این کوچه ها و خیابونا پیش از ما بودن و بعد از ماهم خواهند بود! خوب نگاه کن، کجا ایستادی و به کجا باید برسی.. از وقتت استفاده کن.. تلاش کن..

+ سه شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲ساعت:1:7|نویسنده: علی


آینده رو کی دیده!

آینده نانوشته مونده هنوز. هیچکس، هیچ چیزی در مورد آینده نمیدونه، کافیه اینو بدونی و دست به کار بشی‌.. فقط گذشته است که غیرقابل تغییره! همه چیز به خواست و اراده ی تو! دنیای دلخواهت رو طوریکه میخوای بساز!

+ دوشنبه ۳ مهر ۱۴۰۲ساعت:1:24|نویسنده: علی