هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

مرگ استاد

یکی از اساتیدمون دو سال قبل فوت کرده و من تازه فهمیدم! دل خوشی ازش نداشتم، بنابراین از مرگش خوشحال شدم! و فهمیدم ظلم تمام شدنیه!

اما کمی که گذشت، به خودم اومدم و دلم براش سوخت! من هیچ وقت نتونستم دلسنگ باشم! اگرچه بیرحمی آدم ها قلبمو همیشه جریحه دار کرده و روی دیدن هیچ بنی بشری رو ندارم!

بنابراین از خدا براش طلب بخشش کردم و همین طور آرامش روح!

+ شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲ساعت:3:12|نویسنده: علی


مثل سیگار، تمامم کن و دورم انداز!

سیگاری نیستم. اما گاهی یه نخ سیگار آرومم می کنه! سوختن و دود شدن سیگار آدمو به یاد خیلی چیزها میندازه. حیف عمر که تو این اجتماع تلف شد! دود شدن سیگار منو یاد دود شدن عمر و جوونیم تو این کشور میندازه! اینجا جای زندگی نیست. جای درگیری و جنگ..

+ یکشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۲ساعت:1:29|نویسنده: علی


نِفرین!

نفرین به دلی که فهمید، دوستش داری و رها کرد تا تو تنهایی خودت به پوسی! نفرین!

+ جمعه ۱ دی ۱۴۰۲ساعت:1:19|نویسنده: علی