هـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

پرت شدن در سیاهی..

من هیچ جا رو نمیبینم! همه جا تاریکه،هیچی رو نمیبینم! انگار که اینجا هیچکس نیست! که زندگی نیست،شادی نیست،انسانیت نیست،مهر نیست،وفا نیست،انصاف نیست،عشق نیست، عدالت نیست،دوستی نیست، شرافت نیست..

”I write differently from what I speak, I speak differently from what I think, I think differently from the way I ought to think, and so it all proceeds into deepest darkness.”

" Franz Kafka "

+ جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲ساعت:4:0|نویسنده: علی