ایستادگی..
روح آدم ظرفیت و توان تحمل محدودی داره! از ظرفیتش که فراتر بره، آلارم میده! به شکل های گوناگون! علائم من سردرد و درد قلبه! کاملا آگاهم که چرا اینطور شدم! مشکلات تحصیلی، با اساتید و دانشجوها، هم خوابگاهی، همکلاسی، اختلاف خانوادگی، ،با پدر و مادر، خواهر و برادر، داماد، مشکلات مالی و...
سعی کردم، شاد باشم و بخندم! ولی واکنش روحم به خنده، چیزی نبود که باید باشه! دیگه خندیدن خوشحالم نمیکنه، برعکس حس میکنم حالمو بدتر از چیزی که هست میکنه! حس می کنم گنجایش ندارم! نه خنده و نه غم! هیچ چیز! از خدا میخوام گشایشی در احوالم ایجاد بشه! و به جای بدی ختم نشه! مرگ یا بیمارستان! سکته ی قلبی شاید!
برنامه دارم برای آینده و اهدافی که هنوز بهشون نرسیدم! روزهای خوب و خوشی که منتظرشون هستم! اگه عمر باقی باشه و ادامه ی راهی! نمیدونم! چیزی درونم رشد کرده که دشمن زندگیه! احساسات منفی! حرفای آزادهنده ای که شنیدم! رفتار ناشایست آدم ها نسبت به خودم!











