هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

غلبه بر احساسات..

چند ساله اینستاگرام پست و استوری میزارم، از طبیعت و از خودم ووو ... ولی هیچ وقت واکنشی ندیدم که درخور باشه! به ندرت، دوستایی پیدا کردم که واکنش مثبت و خوبی نشون دادن برای استوری هام..

یا ایراد از منه و یا از اونا به هرحال منو مردد کرده که دیگه هیچی ننویسم! عکس نزارم،،، البته برای دل خودم بود! ولی فایده ای نداره! بیخودیه.. و دیگه اینستاگرام نمیرم! شدیدا تو ذوقم میخوره! دیگه نمیخوام ببینمشون! حالم بد میشه.. واقعا..

+ پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:16:35|نویسنده: علی


خواب اروتیک..

آخرین باری، که همچین خوابی دیدم رو خاطرم نیست! ولی هیچ وقت بدم نمیاد از مرور لذتی که تجربه کردم! هم جالبه برام و هم عجیب! لذتی که تو تجربه ی واقعی هم نصیب هیچکی نمیشه! نمیدونم چه دلایلی میتونه داشته باشه، ولی کمتر پیش اومده برام! بیشتر برمیگرده به دوران بلوغ و سال های بعد از اون! و به ندرت سال های اخیر! چون اونقدر زندگی مشکلات و گرفتاری آوار کرده رو سرم که حتی یادم رفته، آدمها هم میتونن بخندن، تفریح کنن، شاد باشن.. به هر حال موضوعی شد برای نوشتن! شاید شما هم تجربه ی اینچنینی داشته باشید؟ نظر شما چیه؟

+ پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:3:15|نویسنده: علی


واپسین روز..

همه خیال میکنن، تا به ابد مجال هست، برای زندگی کردن و تکرار خطاهای دوباره! بچه ای که مرده متولد شده، که تنها فرصت زندگیش همون نه ماهه ی توی شکم مادرشه تا پیرمردی که شصت هفتاد سال زندگی کرده! همه با این فکر ادامه میدن به زندگی بی انتهاست زندگی میکنن به همین دلیل عمرشونو تلف میکنن!

شاید من و تویی که هنوز جوونیم، و خیال میکنیم فرصت داریم، یکی دو سال بیشتر نباشیم. حتی خودمونم خبر نداریم! پس چی میشه که وقتمونو تلف می کنیم! پای هیچ و پوچ!

نمیخوام آیه یاس بخونم! فقط دارم میگم، زندگی کنید! تا زنده اید! شما هیچ وقت فرصت دوباره برای حیات پیدا نمیکنید! خوش باشید با هرچی دارید! همینه که هست.. همین..

+ سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:19:18|نویسنده: علی


مانی!

هرجا پول جمع بشه، آدما رو به جون هم میندازه! حتی اگر عزیزترین کسش باشه! بوی پول آدما رو مست و از خود بی خود میکنه! آدما وقتی بوی پول بخوره به مشامشون، یا حتی موقعیتشونو در خطر ببین، دست به هر کاری میزنن!

+ سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:15:28|نویسنده: علی


شکسته بال آرزوها..

همیشه، یه نفر خراب میکنه!

آرزوی آدمی وقتی میاد که پریدن رو آغاز کنه، و به مقصد برسه! یه نفر هست که پیدا بشه و بزنه تو بالش! از اون بالا پرتش کنه پایین! بالشو بشکنه..

یه نفر که تاثیرش تو زندگی شما تا ابد پابرجا میمونه!

+ چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:23:54|نویسنده: علی


هیچی مث روز اولش نشد!

اعتماد، احترام،دلخوشی و اشتیاق به زندگی و هرچیزی برای یه زندگی سعادتمند لازمه، اگه روزی خدشه دار بشه.. صدمه ببینه یا بشکنه، حتی اگر یه ترک مویی برداره، هیچ وقت مثل روز اولش نمیشه...

پس لطفا حواستون به حرفا و رفتارتون باشه! چیزایی که دور میندازید.. رو دیگه سراغشون نرید! هیچ چیزی تو این دنیا قابل برگشت نیست!

اول زمان و عمرتون و در درجه بعدی مراقب رابطه تون با آدمهای دور و برتون باشید.‌.

+ چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:15:1|نویسنده: علی


کدبانو گری..

امروز نشستم به درست کردن مربای هویج! کار من نبود، درسته! ولی نشستم به خُرد کردن هویج، از اونجایی که یک کیلو هویج تو خونه بود، بخشی از هویجا رو آب گرفتم و بخشی رو مربا کردم! بد نشد! بعد از خُرد کردنش، با آب شُستم و خشک کردم، بعد انداختم تو دیگ رو شعله ی اجاق، بعد از چند ساعت شکر و هِل و کمی نبات زَعفرونی اضافه کردم!

مزشو چشیدم ببینیم، چی شده! خوب بود! با وجود اینکه اولین بارم بود! ریختم تو شیشه تا سرد بشه! و بعد از چند دقیقه گذاشتم داخل یخچال! خب مربای ما آماده است! کَره هم که تازه گرفتم...

صبحانه و عصرانه ردیفه..

گاهی آشپزی و اینجور کارا بد نیست برای ما ... خلاصه اگه شما هم هنری دارید، میتونید با من به اشتراک بزارید!

+ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:20:45|نویسنده: علی


به کوتاهی یک خواب خوش(عُمر آدمی)

خبر بد دادن، اصلا خوب نیست! حال بد رو به دیگران منتقل کردن! حال گیریه! ولی واقعیت ها رو باید گفت و شنید! امروز صبح شنیدم، رفیق دوران کودکیم، بر اثر بیماری کرونا و تنگی نفس فوت کرده!

هرچند دور بودیم سال ها از هم! ولی بخاطر جوون بودنش متاثر شدم! باورم نشد اولش! ولی آگهی ترحیمشو که دیدم، فهمیدم، چقدر زندگی میتونه کوتاه باشه..

کوتاهتر از اونکه فکرشو بکنید! سالها زودتر از چیزیکه فکر میکنید سپری نیشن.!

هرچند بازگویی این مطلب ناراحت کننده است. ولی حداقل این حُسن رو داره که میگه به ما که عمرمونو صَرف موضوعات بیهوده نکنیم! درحق هم ستم نکنیم! کاری نکنیم که حسرت بخوریم...

از زندگی لذت ببریم، که هیچ چیز ماندگار نیست! همه چیز موقتیه.. همین!

+ سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:0:40|نویسنده: علی


نشستن بیهوده!

نشستی که چی بشه؟ پاشو یه کاری بکن؟ هیچ مشکلی تا حالا خودبخود حل نشده! تو باید یه کاری بکنی! یه حرکتی بزنی! حیف عمرت که نشستی به امید هیچی! فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی! عمر میگذره و تو رو جا میذاره با آرزوهات! پاشو..

+ یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:0:1|نویسنده: علی


مبل قدیمی..

اگر نگاهی به قیمت های بازار بندازید میفهمید که چه اوضاع خرابیه! سخت میشه خرید کرد! همه جنس ها چند برابر میشه! آدم مجبوره بره سراغ تعمیر کالاهای قدیمی! البته یه کالاهایی هست که حتما باید نوشو بخرید چون هزینه ی تعمیرش به صرفه نیست! مثلا سشوار و اتو و... رو اخیرا تازه گرفتم! ولی یه مبل دلم خواست بگیرم، از اون مبلای راحتی که قیمت نوش حداقل ده میلیون میشه! البته دست دومش هم فیمت گرفتم ارزونتر درمیاد ولی نیاز به تعمیر داره! هرچند استفاده شده و اون حس نو بودن رو نداره! ولی باز بودن چنین جنسی تو خونه بهتر از یه جای خالیه!

آدم ها دلشون به همین چیزا خوش میشه..

از حاصل عمر آدمی همین خرت و پرتا میمونه! و دل خوش که فعلا نداریم.. دل خوش بالاتر از همه چیزه! بگذریم..

ولی امیدوارم بتونم یه روزی یه ماشین بخرم...

قیمت ماشینم که خیلی گرونه! ولی شاید بتونم یه دست دومشو بخرم..

+ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:2:36|نویسنده: علی |


💔

که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود.

«حضرت حافظ»

+ پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:2:3|نویسنده: علی |


بلاگفا دات کام

اینجا متعلق به منه و هرچی بخوام مینویسم! گاها حرفای تکراری هم زیاد میزنم! اونم به خودم مربوطه! بعضا میگن، زیاد مینویسم! از کامنت ها میفهمم این موضوع رو! گاها کسایی خودشونو دوست میدونن و بعضیا کامنت های منفی هم دیدم! دلیل بستن کامنت ها هم بخاطر بازخورد منفیه که اونقدر اندک که نادیده میگیرم! من از سال 88 بلاگفا بودم، سال هایی این بین، اینجا نبودم، رفتم و برگشتم! ولی کماکان اینجا رو خونه ی خودم میدونم! هیچ حسی نمیتونه توصیف کنه، این بودنم اینجا رو.. بلاگفا خونه ی منه! خواستم بگم شما ممکنه تصویری اینجا و از حرفام برای خودتون بسازید که با شخصیتم تو واقعیت مطابقت نداشته باشه! اگر نظر مخالف شما داشته باشم دشمن شما نیستم فقط مثل شما فکر نمیکنم... همین..

+ دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:2:31|نویسنده: علی