هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

شعر / پابلو نرودا  ۸

…“Our love was born
outside the walls,
in the wind,
in the night,
in the earth,
and that's why the clay and the flower,
the mud and the roots
know your name.”
― Pablo Neruda

***

... "عشق مان زاده شد
بیرون از دیوارها
در باد
در شب
در زمین
و آن است چرایی اینکه، خاک رس و گُل
گِل و لای و ریشه ها
می دانند نام تو را..

- پابلو نرودا

+ شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ساعت:22:28|نویسنده: علی


دنیا و آدمهاش!

دنیا و آدمهاش فقط به درد تو سطل زباله ریختن میخورن! هیچی فقط همین!

+ جمعه ۳۰ شهریور ۱۴۰۳ساعت:2:35|نویسنده: علی


شعر / پابلو نرودا ۷

In this part of the story I am the one who
dies, the only one, and I will die of love because I love you,
because I love you, Love, in fire and in blood.”

― Pablo Neruda, 100 Love Sonnets

در این بخش از داستان، من تنها کسی هستم که میمیرد.
تنها کس و کسی که خواهم مُرد از دوست داشتنت.
دوستت دارم.
زیرا عاشق تو ام. عشقی در آتش و خون!

- پابلو نرودا/ یکصد غزل عاشقانه

+ چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۳ساعت:22:50|نویسنده: علی


سفر

به یه سفر نیاز دارم تا حالم بهتر بشه ..

+ سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳ساعت:20:6|نویسنده: علی


تنها بوی توتون حال مرا میفهمد!

دلم سیگار میخواد و بوی توتون حالمو خوب میکنه. سوختن توتون و سیگار! منو یاد اوضاع خودم میندازه! سوختنش فقط! میخوام دور بشم از آدم ها. بودن بعضی آدم ها حالمو خراب میکنه. آدم هایی که نیش کلامشون قلب آدمو سوراخ میکنه! و دیدن چهرشون و قدم برداشتن پاهاشون منو دیوونه میکنه! نه میخوام کسی رو ببینم و نه باکسی حرف بزنم. آدم هایی که بود و نبودشون یکیه! و مرگ و زندگی من براشون کوچکترین اهمیتی نداره!

+ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳ساعت:23:50|نویسنده: علی


شعر پابلو نرودا ۶

“so I wait for you like a lonely house
till you will see me again and live in me.
Till then my windows ache.”

― Pablo Neruda, 100 Love Sonnets

در انتظار تو ام، چون خانه ای متروک
تا آن هنگام، که ببینی مرا و دیگر بار در من زندگی کنی.
تا آن هنگام، پنجره هایم درد می کند.

― پابلو نرودا/ یکصد غزل عاشقانه

+ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳ساعت:1:35|نویسنده: علی


شعر پابلو نرودا ۵

“I want
To do with you what spring does with the cherry trees.”

― Pablo Neruda, Twenty Love Poems and a Song of Despair

می خواهم
با تو آنگونه کنم، که بهار با درختان گیلاس!

- پابلو نرودا/ بیست شعر عاشقانه و یک ترانه ی یاس

+ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳ساعت:1:13|نویسنده: علی


شعر پابلو نرودا ۴

“I love you without knowing how, or when, or from where. I love you simply, without problems or pride: I love you in this way because I do not know any other way of loving but this, in which there is no I or you, so intimate that your hand upon my chest is my hand, so intimate that when I fall asleep your eyes close.”

― Pablo Neruda, 100 Love Sonnets

دوستت دارم بی آنکه بدانم، چطور، یا چه زمان و یا از کجا! دوستت دارم به سادگی! بی مشکل و غرور! دوستت دارم، زیرا به جز عاشقی نمیشناسم. هیچکس به جز من و تو نیست! اینگونه محرم که دستانت بر روی سینه و دستانم. اینگونه محرم که آن هنگام که به خواب میروم، چشمانت بسته میشوند.

- پابلو نرودا/ یکصد غزل

+ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳ساعت:0:55|نویسنده: علی


دلم میخواست!

دلم میخواست بنویسم از چیزایی که تو ذهنم از قبل فکر کرده بودم. ولی توان نوشتم ندارم! توان ندارم! چون از جای زخم هام خون جاری ست. اما تو نمیدونی زخم چیه! این زخم های کشنده! این زخم هایی که یکی دو تا هم نیستند. و این خون سالهاست که جاری ست. اما من هنوز زنده م! اما تو نمیدونی این زندگی، دیگه زندگی نیست!

+ شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:6:1|نویسنده: علی


شعر پابلو نرودا ۳

“Dark is the world’s night without you my love,”
― Pablo Neruda, Then Come Back: The Lost Neruda Poems

شب دنیا بدون تو، تیره و تار است عشق من.

- پابلو نرودا/برگرد/آخرین اشعار نرودا

***

If nothing saves us from death, at least love should save us from life.
- Pablo Neruda

اگر هیچ چیز ما را از مرگ رها نکند، لااقل عشق می تواند ما را از زندگی رهایی دهد.

- پابلو نرودا

***

-

+ شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:5:18|نویسنده: علی


شعر پابلو نرودا  ۲

“In one kiss, you'll know all I haven't said.”
― Pablo Neruda

با بوسه ای، تمام آنچه نگفته ام را خواهی فهمید.

- پابلو نرودا

+ شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:5:6|نویسنده: علی


شعر پابلو نرودا ۱

“Tonight I can write the saddest lines
I loved her, and sometimes she loved me too.”

― Pablo Neruda, Twenty Love Poems and a Song of Despair

امشب می توانم غم انگیزترین خطوط را بنویسم. من عاشق او بودم. و گاهی او نیز عاشق من بود.

- بابلو نرودا/بیست شعر عاشقانه و یک ترانه ی ناامیدی

+ شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:4:48|نویسنده: علی


خوابیدن بدون لباس!

حس می کنم گرممه! کله م داغ شده! سر درد دارم. چند شب بدون زیرپوش و شلوار و با لباس زیر می خوابم! باور کنید حالم خوبه از نظر مغزی ولی حس میکنم باید لخت مادرزاد بشم! برای خوابیدن! لباسام به تنم فشار میاره! یک حسه فقط! یا جایی تو اتاقی که کسی نباشه! نوشته م صحنه دار شد میدونم. ولی داغم! از درون دارم آتیش میگیرم! میترسم کسی بیاد ببینه وگرنه همون لخت مادرزاد بهتره تا با شورت!

+ جمعه ۲۳ شهریور ۱۴۰۳ساعت:0:41|نویسنده: علی


وقتی همه خواب اند!

صدای خروپف بابا میاد. مث همیشه خروپفش هواست. به طرف آشپزخونه میرم تا کتری رو پر از آب کنم و روی اجاق گاز بزارم. بعد از پر کردن کتری روی گاز می زارم و کبریت میکشم. بعد فلاسک چای کنار دستمو میشورم تا برای دم کردن چای آماده باشه! لامپ آشپزخونه رو خاموش میکنم و میام بیرون. سر درد ولم نمیکنه. میام میشینم پای کامپیوتر و کتاب هام و یک کمی سرچ میکنم. بعد از چند دقیقه صدای سوت کشیدن بخار آب میاد. فلاسک چای رو پر از آب داغ میکنم و چای خشک هم میریزم اون تو و میام میشینم.

یک کمی امشب دلم گرفته! به گذشته فکر می کنم. گذشته ای که ول کن نیست. به آدم ها و اتفاقات همین جوری میاد تو کله ام. دلم یه نخ سیگار میخواد اونم بعد از چند ماه. شاید شش ماه دقیقا نمیدونم. سیگاری نیستم! و خوب میدونم سیگار ضرر داره. ولی دلم لک زده برای یک نخ سیگار! دلم گرفته! آخخخ!

+ یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۳ساعت:2:47|نویسنده: علی |


عشق از نگاه سارتر

in love, one and one are one.
- Jean-Paul Sartre

***

در عشق، یک بعلاوه یک، یک است.
- ژان پل سارتر

+ جمعه ۱۶ شهریور ۱۴۰۳ساعت:20:44|نویسنده: علی


از داستان «یکه و تنها» بزرگ علوی

تابحال تنها و بی کس بودم. حالا که دارم اینها را سرهم می کنم کسی دارم غمگساری دارم و احساس می کنم که دل هر دومان برای هم می تپد. اگر کسی پیش من نیست که با او درد دل کنم. این یادداشت ها که از روی آن شرح زندگی خود را ترتیب داده ام انیس و مونس من هستند.

+ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:1:26|نویسنده: علی


پست چی در میزند!

بهترین لحظات زندگیم همون لحظاتی بوده که منتظر ورود بسته ی پستی در خونه بودم. ولی اوج ماجرا لحظه ی بازکردن بسته است. بسته رو باز میکنیم تا ببینیم.

+ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ساعت:18:30|نویسنده: علی


سه

“The strongest man upon the earth is he who stands most alone.”

- henrik ibsen

قوی ترین انسان روی کره زمین، تنهاترین اونهاست.

- هنریک ایبسن

+ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ساعت:14:0|نویسنده: علی


دو

Powerlessness and silence go together.”
— Margaret Atwood

بی قدرتی و سکوت، هردو باهم یکجا جمع می شوند.
مارگارت اتوود

+ یکشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:22:22|نویسنده: علی


یک

“Life’s not fair; why should I be?”
— Margaret Atwood

زندگی منصفانه نیست، چرا بایستی زنده باشم؟
مارگارت اتوود

+ یکشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۳ساعت:19:24|نویسنده: علی


صفر

چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند.

+ شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳ساعت:16:11|نویسنده: علی


این بیت حافظ چقدر حرف داره!

من ار چه در نظرِ یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

« حضرت حافظ »

+ جمعه ۲ شهریور ۱۴۰۳ساعت:14:50|نویسنده: علی


خانواده ای که هیچ وقت خانواده نبود!

چند روز قبل، بعد از مشاجره با خانواده اعصابم به هم ریخت. حالم بد شد. حق با من بود. ولی من شروع کننده نبودم ولی از پسشون بر اومدم. عقب نشینی موجب، زیاده خواهی طرف مقابل میشه! کوتاه اومدن آدم ها رو پررو تر میکنه! نهایتا سر درد و اعصاب خورد گرفتم و خوابیدم. بعد از بیدار شدن، گلاب به روتون رفتم دستشویی! روده هام خونریزی کردن! با دیدن خون اونم اولین باری که خون از روده هام میومد واقعا ترسیدم! چند روزی لب به غذا نزدم! حدودا سه چهار روز. ولی فهمیدم بابا قصد جونم کرده! فقط به این خاطر که تو خونه ی پدری زندگی می کنم!

+ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۳ساعت:14:33|نویسنده: علی


تعمیر چراغ مطالعه

یه چراغ مطالعه از دوران دانش آموزی دارم. که خریدش برمیگرد به بیست سال قبل. درب و داغون شده. سیم برق ش پوسیده، رنگ رو رفته شده، دوشاخه ش شکسته و رنگ کلاهک لامپ ش خراب شده بود. ولی برام دوران به خصوصی رو زنده می کنه. و البته نوستالژی دوران دانش آموزی هم به شمار میره. قبلا رنگش زرد بود و بعد از سمباده کشیدن و تراشیدن رنگش کردم. ولی این بار به رنگ نارنجی. در کل دوباره نو شده ولی لذت تعمیرش فراتر از خرید یک چراغ مطالعه تازه است. بنابراین دردسر تعمیرش رو پذیرفتم و دوباره نو شد.

+ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۳ساعت:4:13|نویسنده: علی