هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

خون میباره از زمین..

هر روز خبر مرگ یا کشته شدن فرد، گروه یا افرادی منتشر میشه! به اضافه ی مرگ آشنایان دور و نزدیک! مرگ بر اثر تصادف، بر اثر بیماری، بر اثر جنگ،آتش سوزی و... میفهمم که دنیا پر از رنج و من تنها نیستم! اما هیچ کدوم از این خبرها از درد و رنج زندگی شخصی من کم نمیکنه! فهمیدنش زیاد سخت نیست! من درد خودمو دارم و هیچ کس براش کوچکترین اهمیتی نداره! به جز خودم! اما وجهه اشتراک تمام رنج های عالم از تصمیم یک نفر، یا یک گروه خاص شروع میشه! یکنفر، یکنفر خاص! یکنفر که برای مرگ و نابودی عالمی.. و بقیه باید تحمل کن یا بمیرن! اسم اینو چی میشه گذاشت؟ آیا اون یکنفر اگر نبود جهان گلستان نمیشد؟

+ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲ساعت:0:1|نویسنده: علی