هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

خداوند به موقع میرسد!

امیدوارم اوضاع بهتر از این بشه که هست. باید ایمان داشت به آینده ی روشن و امید. با همینا زنده ایم! دلم نمیخواد بیشتر در مورد اوضاع پیش آمده بنویسم. بنابراین اون موضوع رو سانسور می کنم و نمیخوام به روی خودم بیارم. صبر میکنم ببینم، چه چیزی پیش میاد.

+ دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ساعت:9:30|نویسنده: علی


صدای شلیک ممتد!

تا همین چند دقیقه قبل صدای پدافند هوایی می آمد. پدافند یکی از پایگاه های شکاری هوانیروز ارتش که نزدیک منطقه ی ماست. نیروی زمین ارتش هم همین حوالیه. حس می کنی الان ممکنه چیزی منفجر بشه کنارت! یا همچین چیزی! حس ناخوشایندی دارم. داشتن حس ناامنی بدتر از خود جنگه! دیشب از صدای شلیک ممتد که تا صبح هم بود نتونستم چشم روی هم بزارم. نه از این بی خوابی های اختیاری شبانه! بی خوابی تحمیلی! سر درد دارم و تنگی نفس. تازه صدای شلیک تموم شده و شاید بتونم یک کم بخوابم! نمیزارن یه نفس آسوده و راحت بکشیم! لعنت به شمایی که همش فشار به مردم وارد می کنید. از اقتصاد تا امنیت! گناه ما چیه؟ نه سر پیازیم و نه تهش!

+ شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ساعت:6:12|نویسنده: علی


نگاه به گذشته!

یه انیمیشن ژاپنی هست به اسم "نگاه به گذشته" Look Back 2024 امشب حتما میبینم.

+ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴ساعت:22:32|نویسنده: علی


باتری ماشین  و کورین مرشان!

امروز باتری ماشین خراب شده بود و ماشین استارتر که میخورد روشن نمیشد. البته خیلی دلایل دیگه برای روشن نشدن ماشین وجود داره ولی مشخص بود باتری خراب شده. در کاپوت ماشینو زدم بالا و نگاهی انداختم و دیدیم که بله! بنابراین مجبور شدیم عوضش کنیم. اول روز با هل دادن ماشین شروع شد که زحمتش رو کشیدن برامون. با اینکه باتری رو دو سال قبل عوض کرده بودیم. بخاطر مصرف برق زیاد کولر و...! سه چهار میلیونی هم خرج برداشت. بعد از اون اومدم و نشستم پای ترجمه. لب تابمو باز کردم و مشغول ترجمه ی یه ترانه ی فرانسوی دیگه با اسم "بی تو " که هنرپیشه و خواننده ی زن کورین مرشان خونده شدم. تا پایان امروز ترجمه ش رو تموم می کنم و پست میزارم. امروز کسلم و سر درد هم دارم چون دیشب خواب خوب و راحتی نداشتم و اعصابمم کلی داغونه. ولی امروز پرکار شروع شد. حسابی!

+ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴ساعت:12:1|نویسنده: علی


ویرجینیا ولف/ درباره نوشتن ۳۵

Writing is like sex. First you do it for love, then you do it for your friends, and then you do it for money.
― Virginia Woolf

نوشتن شبیه به سکس است. ابتدا برای عشق انجام میدهید، سپس برای دوستانتان و سپس برای پول!
― ویرجینیا ولف

+ شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:41|نویسنده: علی


جورج اورول/ درباره ی نوشتن ۳۴

If people cannot write well, they cannot think well, and if they cannot
think well, others will do their thinking for them.
― George Orwell

اگر مردم نمی توانند به خوبی بنویسند. بنابراین نمی توانند خوب فکر کنند.
و اگر نمی توانند خوب فکر کنند دیگران می توانند این کار را برای آنها انجام دهند.

- جورج اورول

+ شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:37|نویسنده: علی


فیلیپ ژوزه فارمر/ درباره نوشتن ۳۳

Imagination is like a muscle. I found out that the more I wrote, the
bigger it got.
― Philip José Farmer

« تخیل » به ماهیچه می ماند. دریافتم هنگامی که بیشتر می نویسم بزرگتر می شود.

― فیلیپ ژوزه فارمر

+ شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:36|نویسنده: علی |


پائولو کوئیلو/ درباره نوشتن ۳۲

Tears are words that need to be written.”
― Paulo Coelho

اشک ها، کلماتی هستند که باید نوشته شوند.
― پائولو کوئیلو

+ شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:33|نویسنده: علی |


دایان سترفیلد /درباره ی نوشتن۳۱  

A good story is always more dazzling than a broken piece of truth.
― Diane Setterfield, The Thirteenth Tale

یک داستان خوب، همیشه خیرکننده تر از یک قطعه ی شکسته از حقیقت است.
- دایان سترفیلد

+ جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴ساعت:18:16|نویسنده: علی |


ارنست همینگوی/درباره ی نوشتن ۳۰

“There is no rule on how to write. Sometimes it comes easily and perfectly; sometimes it's like drilling rock and then blasting it out with charges.”
― Ernest Hemingway

هیچ قانونی برای نوشتن وجود ندارد. گاهی به آسانی و تمام عیار انجام میشود و گاهی همچون حفاری و منفجر کردن تخته سنگ پرهزینه است.

ارنست همینگوی

+ جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:57|نویسنده: علی |


تام ویتس/درباره ی نوشتن ۲۹

“The world is a hellish place, and bad writing is destroying the quality of our suffering.”
― Tom Waits

دنیا مکانی جهنمی است و بد نوشتن کیفیت رنج مان را از میان میبرد.
― تام ویتس

+ جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:47|نویسنده: علی |


ری بردبری/ درباره ی نوشتن ۲۸

You must write every single day of your life. You must lurk in libraries and climb the stacks like ladders to sniff books like perfumes and wear books like hats upon your crazy heads. may you be in love every day for the next 20,000 days. And out of that love, remake a world.

Ray Bradbury

باید تک تک روزهای زندگی تان بنویسید. در کتابخانه ها کمین کنید و از پشته ها همانند نردبان بالا بروید و کتاب ها را همانند عطر استشمام کنید و چون کلاه بر سر دیوانه تان کنید. بایستی عاشق هر روزتان باشید تا بیست هزار روز آینده. و عشق را از آن بیرون بکشید و دنیایی بدیع بازخلق کنید.

| ری بردبری |

+ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴ساعت:22:13|نویسنده: علی


جاس ویدون/ درباره نوشتن ۲۷

I write to give myself strength. I write to be the characters that I am not. I write to explore all the things I'm afraid of.
― Joss Whedon

مینویسم تا به خودم قدرت بدهم. مینویسم تا شخصیت هایی خلق کنم که تا به حال نبوده ام. مینویسم تا هرآنچه از آن میترسم، را کشف کنم.

― جاس ویدون

+ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴ساعت:21:29|نویسنده: علی


بشکه نفت ته حیاط خونه ی مادربزرگ!

نمیدونم چی شد، با مادرم امروز یاد بشکه نفت ته حیاط خونه ی پدربزرگ افتادیم خونه ی بابا حاجی! عجیبه بعد از سالها یادم اومد. زمستونا یه بشکه نفت ته حیاط داشتیم که ازش نفت می کشیدیم برای علاءالدین و آب گرمکن نفتی که مثل کوره صدای ترسناک میداد! از این آبگرمکن های استوانه ای بود. بعدها آب گرمکن نفتی جای خودشو به آب گرمکن گازی داد! دهه شصتی ها میدونن که صداش چقدر برای ما بچه ها وحشتناک بود. نفتی میومد تو محله و نفت میخریدیم. بعدها که هنوز گازکشی هم نبود مجبور بودیم تو صف کپسول گاز بمونیم. یاد اون روزهای خاطره انگیز و عجیب گرامی!

+ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴ساعت:19:7|نویسنده: علی


سی.اس.لوئیس/ درباره نوشتن ۲۶

“You can make anything by writing.”
― C.S. Lewis

با نوشتن، هر چیزی را می توانید بیافرینید.
سی.اس.لوئیس

+ سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ساعت:2:2|نویسنده: علی |


توماس مان /درباره نوشتن ۲۵

“A writer is someone for whom writing is more difficult than it is for other people.”
― Thomas Mann

.

.

.

یک نویسنده کسی است که نوشتن برای او سخت تر از دیگران است.
― توماس مان

+ سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ساعت:1:27|نویسنده: علی |


فرانک هربرت/ درباره نوشتن ۲۴

“There is no real ending. It’s just the place where you stop the story.”
― Frank Herbert

.

.

.

.

هیچ پایان واقعی وجود ندارد. آن تنها جایی است که داستان را متوقف می کنید.
― فرانک هربرت

+ سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ساعت:1:10|نویسنده: علی


تعویض وسایل خونه!

این روزها درگیر نو کردن وسایل خونه هستم. وسایل قدیمی و کهنه ی خونه ای که توش تنهام و فقط یکنفر از وسایلش استفاده میکنه. خودم به تنهایی. همه چیز قراره نو بشه! برای این کار به زمان نیاز دارم. یک کمی طول میکشه تا همه چیز روبراه بشه. از هر چیز کهنه ای که جلوی چشم هام بوده خسته شدم. اهمیتی نداره همه چیز بهترین برند بازار باشه. کارآیی وسیله در اولویته و نه قیمت! از فرش زیر پام گرفته تا چایی ساز و اتوبخار و... نظم و انظباط تو خونه ای که من زندگی می کنم اهمیت داره. همه چیز بایستی سر جای خودش باشه.

+ دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۴ساعت:13:57|نویسنده: علی


عکاسی از طبیعت

با یک دوربین حرفه ای میشه از طبیعت عکس گرفت. قیمت دوربین حرفه ای از سی الی چهل تومن شروع میشه تا صد و خورده ای! بستگی به سوژه ی شما داره. طبیعت میتونه، طبیعت جانداره یا حتی طبیعت بیجان باشه! درخت و جنگل و بیشه و رود تا ماه و ستاره ها و ابرها و آسمون. با دوربین معمولی موبایل هم این کار ممکنه ولی با کیفیت پایین تر. یکی از علاقه های من اینجور عکاسیه. ولی علاقه ی اصلیم عکاسی از آسمونه و هرچی اونجاست.

+ شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۴ساعت:20:12|نویسنده: علی |


ویرایش!

چند ساله که چندتا کتاب گرامر زبان فرانسه خریدم ولی حال و حوصله ی خوندنشو نداشتم. اما اینروزا حس می کنم برای یادگیری یه زبان جدید آمادگی ذهنی کافی پیدا کردم، بنابراین شروع میکنم به خوندن و یادگیری. ترانه ای که ترجمه کردم نیازمند ویرایشه، بنابراین ویرایش باید بکنم.

+ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۴ساعت:0:7|نویسنده: علی


ترانه فرانسوی: « زندگی به رنگ گُل رُز »


Edith Piaf - La vie en rose

چشم هایی که نگاهم را به زیر می اندازند.
و لبخندی که روی لبان او گم شده
پرتره ای است دست نخورده
از مردی که زمانی به او تعلق داشتم
زمانی که مرا در آغوش می گرفت
با من به نرمی حرف میزد
زندگی را به رنگ صورتی میدیدم
حرف های عاشقانه میزد
با حرف های هر روزه ی زندگی
به قلبم وارد میشد
بخشی از خوشبختی ام بود
زیرا می دانستم
او از آن من است
و من برای زندگی او
هنگام دیدار با او حس می کردم
او در من است
قلبم به تپش می افتاد
شب های بی پایان عشق
خوشبختی بزرگی که با مصیبت ها و اندوه جایگزین شد
شادی که محو
و خوشبختی که دفن شد!

زمانی که مرا در آغوش می گرفت
با من به نرمی حرف میزد
زندگی را به رنگ صورتی میدیدم
حرف های عاشقانه میزد
با حرف های هر روزه ی زندگی
به قلبم وارد میشد
بخشی از خوشبختی ام بود
زیرا می دانستم
او از آن من است
و من برای زندگی او
هنگام دیدار با او حس می کردم
او در من است
قلبم به تپش می افتاد!

خواننده: ادیت پیاف

مترجم: علی.خ

+ یکشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۴ساعت:10:14|نویسنده: علی |


ادیت پیاف:Édith Piaf

ادیت پیاف از محبوبترین خواننده های زن فرانسه است. که من تازه شناختمش، چند آهنگ دانلود کردم ازش صداشو دوست دارم و حس خوبی بهم داده. قصد دارم چند تا از ترانه هاشو ترجمه کنم.

***

ادیت پیاف (متولد ۱۹ دسامبر ۱۹۱۵، پاریس، فرانسه، درگذشته ۱۰ اکتبر ۱۹۶۳، پلاسکاسیر) خواننده و بازیگر فرانسوی که تفسیرش از تصنیف فرانسوی او را به شهرت بین‌المللی رساند. از آهنگ‌های شاخص او می‌توان به: «je ne regrette rien» (« من از هیچ چیز پشیمان نیستم») ، Non( «نه» ) و «La Vie en rose» (زندگی به رنگ صورتی) اشاره کرد.

+ جمعه ۲ خرداد ۱۴۰۴ساعت:21:15|نویسنده: علی