هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

پایان سال

امسال هم گذشت، مثل پارسال و سال های گذشته. زمان همواره در گذره و جلوشو نمیشه گرفت! احتمالا چیزهایی بدست آوردیم در زندگی و چیزهایی هم از دست دادیم! چه میشه کرد که همینه زندگی! خواسته هایی داریم که تا زنده ایم بایستی دنبالشون بدوویم. خواسته هایی که علت و انگیزه ی ما برای ادامه ی زندگی هستن!

«حول حالنا الی احسن الاحال» نخواستیم، ولی امیدوارم که سال جدید، چیزی از دست ندیم! و یا حداقل به بخشی از خواسته هامون برسیم! و گوشه ی لبمون کمی لبخند بیاد، توقع زیادی ندارم! فقط یک کم لبخند!

در عوض همه سال هایی که صبوری کردیم و از خودگذشتگی برای رسیدن بهشون.. امیدوارم خواسته هامون کوتاه بیان و خودشونو به ما نشون بدن!

+ دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲ساعت:23:0|نویسنده: علی


آتش درون قلب هامان

There may be a great fire in our hearts, yet no one ever comes to warm himself at it and the passers by see only a wisp of smoke.

«Vincent Van Gogh»
_______________________

آتش بزرگی درون قلب های ما هست. که تاکنون هیچ کس نیامده تا خود را با آن گرم کند و رهگذران تنها ، گردی ناچیز از دود میبینند‌.

«وین سنت ونگوک»

+ پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۲ساعت:1:18|نویسنده: علی


جشن کهن ایرانی

🔥 🔥 🔥

سوری به دو معنا متفاوت میتونه باشه : یک به معنای جشن، سرور و شادی، دو به معنای سرخی و گل سرخ! اما آتش در آیین زردشتی مقدسه و ظاهرا پریدن از روی آتش کار چندان شایسته ای نیست. مضاف بر اینکه قبلا فکر می کردم این آیین نمادی از به آتش رفتن سیاوش برای اثبات بی گناهیشه اما امروز یه پست در اینستاگرام از «استاد شفیعی کدکنی» دیدم که این قضیه رو صراحتا رد می کرد. به هر حال، این «جشن ایرانی» مبارک بر شما!

+ چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۲ساعت:0:49|نویسنده: علی


افسانه ی خدا

از «خدا» هم باید گذر کرد! من به «آفرینش تصادفی جهان» باور دارم! ولی نفهمیدم اونی که با دلم بیرحم بود، خدا بود یا مردم!

+ شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۲ساعت:1:32|نویسنده: علی


قلب درد

قلبم درد میکنه! تازگی نداره، ولی تحملش سخته برام! همزمان سر درد هم شروع میشه! بیماری جسمی نیست. بخاطر تنش و استرس زندگیه! خیلی خسته م و تنها.. تحمل کردم، چیزیکه خارج از تحملم بوده!دیشب قبل از خواب دارو خوردم! اما بیفایده بود و بی اثر!دکتر و دارو چیزی رو درمان نمیکنه! ریشه ی این استرس ها خانواده ست و اجتماع.. هیچ روانشناس و درمانگری، مثل ما درد و رنجمونو درک نمیکنه! ریشه ی بیماری ها یه جای دیگه ست و اونجا باید درمانش کرد!معمولا من آدم صبوری بودم، ولی مریض حال نبودم!

+ چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۲ساعت:13:39|نویسنده: علی


جملاتی از یک نویسنده ی ناشناس درباره ی نویسندگی!

we are writer, my love; we don't cry, we are bleed on paper.

- unknown -

ما نویسنده ایم، محبوب من! ما اشک نمی ریزیم. خون چکانیم به روی کاغذ!

- ناشناس -

+ شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲ساعت:13:55|نویسنده: علی


برای مائده مینویسم!

کاش نمیرفتی! کاش تحمل همو بیشتر داشتیم! کاش از کوره در نمیرفتم! جات خیلی خالیه! خیلی! قلبم درد میکنه از نبودنت!

+ شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲ساعت:0:24|نویسنده: علی