هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

مهمونی شب یلدایی

امشب همه ی خانواده ما مهمون خانواده ی داماد تازه مون هستن! اونم برای صرف شام. خواهر بزرگ منم یه چیزایی آماده کرده: مثل کیک خونگی و دسر و ...! البته من قرار نیست اونجا باشم. و خونه میمونم. خیلی خوشم نمیاد اونجا باشم امشب! پدرش شوه نگار تو برخوردهای اولیه خیلی واکنش خوشایندی نداشت. با وجودی اینکه احترامشونو نگه داشتم. سوال پیچ میکنن آدمو و نسبتا بیشعور هستن! به هر حال امشب شب یلداست و منم دوست ندارم بد بگذره! هرچند شب های سرد پاییزی و زمستونی معمولا خوش بوده از قدیم الایام تا به امروز. به هر حال، امیدوارم شب خوشی باشه!

+ یکشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۴ساعت:19:6|نویسنده: علی


خسته طوری یک روز ابری و نمناک!

خسته ام و انگشتم گاهی از درد و ورم تیر میکشه. امروز رعد و برق شلاقی بود که بین ابرها کوبیده میشد. هیچ سازی دلنشین تر و آرامشبخش تر از صدای رعد و برق از میون عمق توده های سیاه و کبود ابر ندیدم. با اینکه هوا نیمه آفتابی و ابری بود. و بارون هم بارید بود و یخ کرده بود هوا. همش میخوام به وضعیتی که انگشتم گرفته فکر نکنم ولی غیرممکنه! گاهی یه دفعه فشارم بخاطر فکر کردن به اینجور چیزها میفته. و حالم بد میشه ولی فکر و خیالمو می کشم بیرون به زور با پرت کردن حواسم به بعضی کارهاا! ولی خب سرنوشت اینجور خواسته و کاری هم نمیشه کرد. با غصه خوردن تا به حال مشکلی حل نشده! فلاسک چای هم که همیشه کنار منه و بیسکویت! و مثل همیشه کتاب. یک کتاب از هرتز خوندم با عنون دریایی از اشعه که به زبان آلمانی نوشته شده بود. خواستم اینجا ادای دینی بکنم به هرتز و چند خطی از بیوگرافی و نامه ها و یادداشت هاش بنویسم. که قطعا خواهم نوشت. منظورم همون هرتز معروفه! هانریش هرتز!

+ چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۴ساعت:19:1|نویسنده: علی |


درباره ادبیات ۱ /آلدوس هاکسلی

حافظه ی هر انسانی، ادبیات خصوصی اوست.

- آلدوس هاکسلی

+ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴ساعت:18:8|نویسنده: علی |


قدم زدن تو هوای سرد!

تا پارک نزدیک خونه مایلم تو هوای سرد قدم بزنم و هوای تازه تنفس کنم. اصلا حوصله ی هیچی رو ندارم. همین چند قدم حالمو میاره سر جاش. موهامم که بلند شدن و هنوز نرفتم کوتاه کنم. موی فررررر و بلند دوست ندارم. با موهای کوتاه و مرتب راحت ترم. هر وقت دیر میرم اصلاح حالم مثل الان بد میشه. دوست دارم الان کچل میبودم تا یه توده ی موی فرررر روی سرم. حیف که پاییزه و هوا سرد!

+ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴ساعت:21:46|نویسنده: علی |


جاناتان هارنیش/شب هنگام

همواره شیقته ی شب بوده‌ام! هنگامی همه خفته اند. جهان از آن من است. بی صدا و تاریک!
اوقاتی عالی برای خلاقیت.

- جاناتان هارنیش

+ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۴ساعت:4:13|نویسنده: علی


جورج آر.آر.مارتین/درباره نوشتن ۵۹

من فکر می کنم دو گونه نویسنده وجود دارد. معمارها و باغبان ها! معمارها همه چیز را از قبل برنامه‌ریزی می‌کنند. همچون معماری که خانه‌ای را می‌سازد. آنها می‌دانند که خانه قرار است چند اتاق داشته باشد. چه نوع سقفی داشته باشد. سیم‌ها کجا بروند. چه نوع لوله‌کشی‌ای داشته باشد. آنها قبل از اینکه حتی اولین تخته را میخ کنند. همه چیز را طراحی و نقشه‌کشی کرده‌اند. باغبان‌ها گودالی حفر می‌کنند. دانه‌ای در آن می‌اندازند و به آن آب می‌دهند. آنها تا حدودی می‌دانند که این دانه چیست! آنها می‌دانند که آیا یک دانه فانتزی کاشته شده یا یک دانه مرموز یا هر چیز دیگری! اما وقتی گیاه رشد می‌کند. و به آن آب می‌دهند. نمی‌دانند که قرار است چند شاخه داشته باشد! آنها با رشد گیاه متوجه می‌شوند. و من بیشتر یک باغبان هستم تا یک معمار.


- جورج آر.آر.مارتین

+ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۴ساعت:3:41|نویسنده: علی


باز کردن گچ دستم

همین الان از مطب دکتر برگشتم. دکتر گچ دستمو باز کرد. دستم مثل چوب خشک شده بود. انگشتم درد نداشت ولی ورم داره و نمیتونم بندهای انتهای رو فعلا تکون بدم. یعنی به زمان نیاز داره. ولی خدا رو شکر میدونم که مدتی بگذره ورمش میخوابه و حرکت هم میکنه. امیدوارم تا یکی دوماه دیگه بتونم مثل سابق از دست چپم استفاده کنم. خوشحالم و امیدوار.. دوست ندارم اتفاق بدی پیش بیاد تا اینجا بنویسم. بنابراین تا جایی که میتونم مراقب خودم هستم!

+ چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ساعت:21:40|نویسنده: علی |


ماه پشت ابرها بود!

بعد از بارون هنوز هوا ابری و الان که شب شده و ماه پشت ابرها پنهان شده. باد خنکی می وزه! و کور سوی بی رمق ماه تو آسمون خودنمایی میکنه. چه تصویر زیبایی! تکه های ابر با حرکت باد یک به یک از جلوی ماه عبور میکنن. و دیدنش چقدر برای من لذت بخشه. منی که همیشه نگاهم به اون بالاست. به ماه و آسمون و ابرها.

+ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۴ساعت:21:7|نویسنده: علی |


تَن خیس خیابون

امروز سه شنیه یازدهم آذرماه بارون بارید و بوی خاک نم خورد همه جا پیچیده بود. خوشحالم که دوباره نسیم سرد بارون رو احساس می کنم و زنده ام! بارون اومد و آسمون و زمینو شست و هم طور دل و روح ما رو...! زمین تکه ای از بهشت گمشده است اگه خوب نگاه کنی. اگر بگذارند! و اگر خوب نگاه کنی همه چیز همین جاست! بارون که میاد گل و گیاهه که از دل خاک بیرون میاد. حالم آدم خوب میشه با تماشای بارون. بارون نشونه ی تداوم زندگی! شاید همین موجب خوشحالی ما میشه. چقدر تو گرمای تابستون دلتنگ سردی پاییز و زمستون و بارون اش بودم. اینم از سرما و بارون. چه چیزی بهتر از بارون! چه پاییزها و زمستون ها و بهارها و تابستون ها آمدن و رفتن! من بارون زیادی رو تو این سال ها تجربه کردم همراه با اتفاقات گوناگون. و همین طور زمان ادامه داره. این من دیگه اون من گذشته نیست. زندگی که بالاترین موهبت برای ما انسان ها و باید از لحظه لحظه اش بهره برد.

+ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۴ساعت:20:3|نویسنده: علی |


رژیم گردویی

از زمانی که انگشت دستم شکست روزانه یکبار همراه با صبحانه چهارتا گردوی بزرگ میخورم. همین طور لبنیاتی مثل پنیر و ماست و... حس می کنم درد دستم بهتر شده ولی کاملا خوب نشده. همین هفته باید گچ دستمو باز کنم و دکتر معاینه اش کنه. امیدوارم هرچه زودتر روبه راه بشه دستم و خلاص بشم از گچ! با این حال انگشتم بعد از باز شدن گچ هم نیاز به مراقبت داره و استخونش سخت نشده! فعلا باید تحمل کنم.

+ دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ساعت:21:49|نویسنده: علی |


ترجمه ترانه ایتالیایی "چه خواهد شد؟"

Que Sera

چه خواهد شد؟

به ناگهان شروع به آواز خواندن می کنم
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
نسیمی از میان دستان تو شروع به وزیدن می کند
و همه چیز را تغییر می دهد
هنگامی که به تو نگاه می کنم
خودم را درک نمی کنم
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
و اواسط ماه ژانویه است
اینک بهار فرا رسیده
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
اگر ما باهم هستیم
حتی نخواهم فهمید در کجای این جهان قرار گرفته ام
برای ما چه اهمیتی دارد
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
بال می گشایم و پرواز می کنم و تو خواهی دید
و پرواز سخت نخواهد بود
جهان را دیوانه می کنم و به تو می بخشم
اگر آواز بخوانم که آواز می خوانم و این به خاطر تو خواهد بود
برای عشقی که پدیدار گشته
تولد یافته و در حال رشد یافتن است.
در روح و جسمم
بال می گشایم و پرواز می کنم و تو خواهی دید
و پرواز آسان خواهد بود
جهان را دیوانه می کنم و به تو می بخشم
آواز می خوانم به خاطر تو
می خوابم و خواب به چشمم نمی آید!
فکر می کنم و نمی توانم درک کنم!
فقط آواز می خوانم.
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
اگر تمام جهان ویران شود.
ما یکدیگر را ترک می کنیم
اگر تمام جهان ویران شود
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
اگر با تو هستم
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
اگر می ترسم
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
اگر محبوب تو هستم
چون عاشق تو هستم. اینگونه خواهد بود.
چون عاشق تو هستم!

............................................

ترجمه از: علی.خ


Ricchi e Poveri(غنی و فقیر) یک گروه موسیقی پاپ ایتالیایی است. که در سال ۱۹۶۸ در جنوا، ایتالیا تشکیل شد. این گروه متشکل از فرانکو گاتی، آنجلا برامباتی، آنجلو سوتگیو و آنجلا برامباتی است. گروه غنی و فقیر بیش از ۲۰ آلبوم منتشر کرده است. و در ایتالیا، اروپا و آمریکای لاتین موفقیت‌های زیادی کسب کرده است.

معروف‌ترین آهنگ‌های آنها شامل "Sarà perché ti amo"، "Mamma Maria" و "Voulez-Vous Danser" است. گروه غنی و فقیر جوایز متعددی از جمله جشنواره معتبر موسیقی سانرمو در سال ۱۹۸۱ را دریافت کرده است.

+ یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ساعت:2:9|نویسنده: علی |


خواب طولانی من!

امروز فقط خوابیدم. از دیشب که خوابیدم رفتم تا ساعت چهار پنج عصر جمعه که دوباره بیدار شدم. عجب خوابی رفتم من! باید بدونید که من رکوردار خوابیدن بالای دوازده ساعت هستم. و خب میشه گفت: خیلی خوش خوابم! رو رو دست ندارم. خواب دل آدمو آروم و حالشو روبراه میکنه. سلول های مغز رو بازسازی میکنه! و همین طور سیستم عصبی و ایمنی بدن رو قوی میکنه! هیچ چیز تو دنیا، بهتر از یه خواب آروم و راحت وجود نداره! حتی خوشمزه ترین غذاهای تو دنیا به پای خواب شیرین نمیرسن! اینجوریاست!

+ شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ساعت:0:3|نویسنده: علی |


راه انداختن شومینه داخل اتاق

شومینه رو تازه تمیز کردیم و راه انداختیم. پاییزه و هوا سرد شده بنابراین داخل خونه رو بایستی گرم نگه داریم. من همیشه عاشق تابستون و هوای گرم بودم. ولی هوای سرد هم دلچسبه. البته اگه استخون سوز نباشه و آزاردهنده نباشه!

+ چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ساعت:21:0|نویسنده: علی |