مهمونی شب یلدایی
امشب همه ی خانواده ما مهمون خانواده ی داماد تازه مون هستن! اونم برای صرف شام. خواهر بزرگ منم یه چیزایی آماده کرده: مثل کیک خونگی و دسر و ...! البته من قرار نیست اونجا باشم. و خونه میمونم. خیلی خوشم نمیاد اونجا باشم امشب! پدرش شوه نگار تو برخوردهای اولیه خیلی واکنش خوشایندی نداشت. با وجودی اینکه احترامشونو نگه داشتم. سوال پیچ میکنن آدمو و نسبتا بیشعور هستن! به هر حال امشب شب یلداست و منم دوست ندارم بد بگذره! هرچند شب های سرد پاییزی و زمستونی معمولا خوش بوده از قدیم الایام تا به امروز. به هر حال، امیدوارم شب خوشی باشه!
+ یکشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۴ساعت:19:6|نویسنده: علی