هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

خواب اروتیک..

آخرین باری، که همچین خوابی دیدم رو خاطرم نیست! ولی هیچ وقت بدم نمیاد از مرور لذتی که تجربه کردم! هم جالبه برام و هم عجیب! لذتی که تو تجربه ی واقعی هم نصیب هیچکی نمیشه! نمیدونم چه دلایلی میتونه داشته باشه، ولی کمتر پیش اومده برام! بیشتر برمیگرده به دوران بلوغ و سال های بعد از اون! و به ندرت سال های اخیر! چون اونقدر زندگی مشکلات و گرفتاری آوار کرده رو سرم که حتی یادم رفته، آدمها هم میتونن بخندن، تفریح کنن، شاد باشن.. به هر حال موضوعی شد برای نوشتن! شاید شما هم تجربه ی اینچنینی داشته باشید؟ نظر شما چیه؟

+ پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت:3:15|نویسنده: علی