هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

تصویر..

تصویر ما از آدما به مرور زمان کامل میشه،،، هیچ تصویری یکباره ایجاد نمیشه! ولی ماندگار میشن تصاویر.. ایکاش تصویرمون حال دیگرانو بهم نزنه،،، این تصاویر بدجوری تاثیر میزاره رو اعصاب..

+ دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱ساعت:17:44|نویسنده: علی


اعصاب ناپایدار..

اعصاب آدمی شبیه شیشه ست، نازک و شکستنی
همین که بشکنه،،، خرده هاش دست و بال روحو زخمی می‌کنه!

+ شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱ساعت:21:42|نویسنده: علی


خون شد دلم ز درد و به درمان نمیرسد..

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد
خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد

با خاک ره ز روی مذلت برابرم
آب رخم همی‌ رود و نان نمی‌ رسد.

« حافظ شیراز »

+ جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ساعت:22:9|نویسنده: علی


خواب پریشون دیدم..

چند شب پیش خونه ی قدیمی مادربزرگو خواب دیدم،خونه ای که کوبیدن و چند طبقه بردن بالا،،، خونه ای که دایی پدرم برای خواهرش ساخته بود که به دوره ی قاجار برمیگشت،،،

من تو اون خونه بزرگ شدم،،، تا سن نوجوانی البته، تو خواب مادربزرگو دیدم،،، حال و هوای غریبی داشت خوابم! همین طور که پامو از پله های زیرزمین پایین میزاشتم،،، حس بدی پیدا کردم،،، زیرزمینی که از کودکی میگفتن جن داره،،، من تو خواب واردش شده بودم!!!

جن نداشت ولی تو عالم خواب با دونستن اون پیشینه اش مو به تنم سیخ میشد!

هم مادربزرگ رفت و فراموش شد و هم از اون خونه کوفتی جن و پری چیزی نموند..! همون بهتر که خاطرات بد بمیرن و برن پی کارشون،،، همیشه از یادآوری اوضاع بد اون دوره در رنج بودم، فقیر بودیم و زندگی به سختی می‌گذشت!

اما اون خوابه، تمام خاطرات بدو تو ذهنم زنده کرد! باهمه ی جزئیاتش! ولی باید فراموش کرد،،، فراموشی نعمت بزرگیه..

+ پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱ساعت:0:26|نویسنده: علی


سیاهی لشکر... !

بین فالوورای اینستاگرام کسایی نه لایک میکنن، نه کامنت میزارن، نه استوری چک میکنن،،، اونا رو من ریمو میکنم،،، آدمای زندگی ما هم گاهی به این شکلن، هستن ولی در واقع، نیستن! سیاهی لشکرن...

+ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ساعت:22:22|نویسنده: علی


خوش باش..


دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش؛
ندانی ز کجا آمده‌ ای
خوش باش؛
ندانی به کجا خواهی رفت!

« خیام نیشابوری »

+ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ساعت:7:34|نویسنده: علی


کار و شغل و درآمد..

شغل رو نباید صرفا به عنوان منبع درآمد بهش نگاه کرد. شغل همه چیز یه آدمه! هم سرگرمیه و هم بهانه ای برای ساختن دنیا.. آدما باید دنیا رو بسازن! اگر اومدی رو این کره خاکی و چیزی نساختی بدون که ضرر کردی! البته اول باید خودتو بسازی، بعد دنیا رو..

+ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱ساعت:12:56|نویسنده: علی


شاد زیستن یعنی زندگی کردن ..

دلم شادی میخواد، یه زندگی پر از شادی، نه هر شادی، گذرا و موقتی..

شادی که عمیق و پایدار باشه ..

+ جمعه ۲۱ مرداد ۱۴۰۱ساعت:19:59|نویسنده: علی


هیچ وقت کسی رو نرنجونید!

دوستا و نزدیکاتونو از خودتون نرنجونید، حتی آدم های دورتر هم بیخودی آزار ندید..ا

اول اینکه دیگه حالشون از شما بهم میخوره و میزارنتون کنار و در ثانی هرچه کنید، به شما برمی‌گرده، چون دم دستشون هستید.

+ جمعه ۲۱ مرداد ۱۴۰۱ساعت:14:18|نویسنده: علی


داستان یک زندگی..

مرتضی یکی از فامیلای ماست! که تازه عقد کرده و همه کمکش میکنن و بهش کادو میدن، تا زندگی جدیدشو شروع کنه و خوشحالن از اینکه داره ازدواج میکنه! مرتضی 50 ساله ست! و دیگه جوون نیست! ولی یک عمر تنها بوده! اما قبراق مونده! آدم خوب و خوشروییه.. از دوران کودکی مرتضی رو میشناسم.. تو محله با ابهتی قدم برمیداشت و جذبه ی خاصی داشت .. مرتضی به خواسته اش رسید.

ولی من دلم میسوزه برای دختر و پسرایی شبیه به مرتضی، مرتضی های دیگه ایه هستن هنوز تنها زندگی میکنن به دلایل گوناگون نتونستن زندگی مشترکشونو شروع کنن! از یه سنی به بعد تنهایی زندگی کردن! زندگی رو از اعتبار میندازه! این عقیده ی منه! آدم نمیدونه برای کی و چی زنده ست! چون هیچکس برای خودش به تنهایی نمیتونه زندگی کنه! بهانه ای باید باشه..

آدم های خوب و البته خوشنامی که از نظر چهره ی ظاهری بی نقص هستن و مقبول بین مردم، اما به هر دلیلی یک عمر تو تنهایی سر کردن.. به اجبار یا هر دلیل خاص دیگه ای.. که البته کم هم نیستن اینجور آدما..

+ جمعه ۲۱ مرداد ۱۴۰۱ساعت:4:58|نویسنده: علی


تاثیر مثبت اندیشی ..

همیشه و در هر شرایط و موقعیتی مثبت فکر کنید. حتی راجع به آدم های بد و منفی و در شرایط ناگوار، میدونم سخته..

ولی آدمهایی که برای همه شر دارن، مقابل شما تبدیل به خیر میشن! و این دقیقا معجزه ی مثبت اندیشی هست!

+ پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ساعت:14:30|نویسنده: علی


دلم سیگار میخواهد فقط ..

سیگاری نیستم، چایی خورم،،، عرق نمیخورم که مست و لایعقل بشم و غافل از زندگی و دنیام.. اما این روزا دلم میخواد فقط دور بشم از اینجا و برم یه گوشه ای بشیم،،، جایی که کسی نباشه، نگاهم تو نگاهش بیفته! زر مفت بزنه!

بخدا هیچکس،،، بی سرو صدا،،، بی مزاحم،،، از جمله پدر و مادر،،، فقط بشینم اونجا هی سیگار بکشم و هی زاررر بزنم.. جوریکه هرچی بغضه از سینه ام بزنه بیرون،،، که بزاره فقط زندگی کنم... دلم زندگی میخواد،،، نه هیچ چیز دیگه ای،،، یه زندگی معمولی،،، دور از آدم های سر خر و بیشعور ...

+ چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ساعت:7:7|نویسنده: علی


دوست خوب!

اونایی هستن که شما رو دوست خطاب میکنن،،، اونا به خواهر و برادر خودشونم رحم نمیکنن، شما که جای خود داری.. از همون دوست خوبا دوری کن،،، که همونا رازتو فاش میکنن، وگرنه دشمن هیچ کاری نمیتونه بکنه،،، همون دوست خوب دشمن واقعی شما هستن! پس هیچکسو راحت وارد زندگیتون نکنید. اما تجربه ثابت کرده هیچ دوستی وجود نداره!

به هیچ کس زیادی نزدیک نشید، که زندگی و آرامشتونو بهم میریزه! آدما تا وقتی بهت نیاز دارن، کنارت میمونن،،، زن به شوهر، شوهر به زن،،، خواهر به برادر و برادر به خواهر رحم نمیکنه.. اینجا هیچکس با هیچکسی آشنا هم نیست!

+ چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ساعت:2:57|نویسنده: علی


اصالت با پول قابل خریدنه؟

من آدم پولداری نیستم اما سعی میکنم باشخصیت باشم، و به آدما احترام بزارم،،، اما واقعا بعضیا شایسته احترام نیستن،،، اونا زود خودشونو لو میدن،،، واکنش من دو شکله، یا همون اول جواب میدم یا بعداً میزارم سر صبر و حوصله یه جا خفتشون میکنم،،

اما در کل آدم مهربونم ام،،،متاسفانه! که خیلی وقتا سواستفاده میشه ازم! ولی مردم فکر میکنن هرکسی پولداره باشخصیت و اصیله و احترام میزاره به آدما،،، اما واقعا اینطور نیست! تربیت خانوادگی خیلی تاثیرگذاره و اینکه تو از خودت چی بخوای به نمایش بزاری!

+ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۱ساعت:4:30|نویسنده: علی


جاده..

ما همه باهم وارد مسیر شدیم. شاد و خوشحال از اینکه داریم. وارد دنیایی میشیم تازه. طبیعت زیبا، خوراکی های خوشمزه، آشنایی با آدم های گروه و شناختن دنیامون!

دنیایی که برامون ناآشنا بود. رفته رفته حال خوشمون بهم خورد، بیمار شدیم و کسل،،، بعضی افراد گروه گم شدن تو جاده، بعضیا رو سیل برد، بعضیا رو حیوانات خطرناک جنگل از بین بردن،،، ما همه ابتدای مسیر خوش بودیم.. اما خوشی ها دیرپا نبود گذرا بود.

این خاصیت جاده ست که هرکسی رو به شکلی و سرانجامی برسونه. یکی یکی اعضاء کم شدن،،، اونایی که موندن، به هم بدبین شدن، بی اعتماد و شکاک..

اعضای گروه بی دلیل و با دلیل به جون هم افتادن،،، اینجوراست زندگی، اول مسیر همه شبیه هم بودیم.. اما تفاوت های درونی و استعدادهامون ما رو از هم جدا کرد.

هرکدوم به سرنوشتی مبتلا شدیم.. ولی چیزی که موجب رنج میشه، فکر کردن به نوع سرنوشت ماست، همه گرفتار میشن،،، اما یا باید پذیرفت هرچه هست یا تا سرحد مرگ جنگید!

ما همه برای مردن اومدیم، اما پیش از همه چیز باید یاد بگیریم زندگی کنیم..

+ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱ساعت:2:11|نویسنده: علی


چای..

من از بچگی پایه ی چایی خوردن کنار سینی چای مادرم بودم،،، بعد از گذشت سالها فکر می‌کنم اگر چایی نبود، زندگی خیلی سخت تر از این بود.

شاید هم زندگی بدون چایی ممکن نبود. یعنی هیچ روزی رو نمیشد به شب رسوند.. حداقل تصور اون زندگی سخته و اون روزی که چای نخورم قطعا آخرین روز عمر کنه..

+ شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۱ساعت:16:44|نویسنده: علی


هوای دم و شرجی..

هوا شدیداً گرم شده و شرجی.. جوری که حتی شبا نمیشه بیرون از خونه راحت نفس کشید. حبسیم تو خونه و زیر کولر.. حتی کولر کم میاره گاهی و نیاز به کولر پیدا می‌کنه! یعنی باید برای کولر ، کولر روشن کنیم، یه وقت غش نکنه، شاید سردمون کنه!

+ چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱ساعت:23:22|نویسنده: علی


مقصود حیات..

اونکه همه رو آفرید میدونست مقصودش چیه، اما هیچ نگفت! اون همیشه ساکته، اما این تویی که باید بفهمی اینجا چه خبر؟ شاید مقصودش لذت بردن از بودن و وجود داشتن باشه! شاید هم ساختن دنیامون و تکامل پیدا کردن! آگاهی از دنیا و بود و نبودش!اما اینو خوب میفهمم اونقدر باید غرق در حیات بشی تا نفهمی چی میگذره! رنج حاصل آگاهی از واقعیت! باید غرق یه چیزی بشی! چون دونستن به نفع هیچ کس نیست! دونستن مسئولیت زاست! اما بایستی کاری کرد! کاریکه باری از دوش دنیا برداره.ولی دنیای خودمون.. اگر میخوای کاری انجام بدی، اول برای خودت انجام بده!اگر کمک میخوای بکنی، به خودت کمک کن!اگر باری برمیداری! اول بار خودتو به دوش بکش! ولی یادت باشه، ما همه باهمیم! حتی اگر در ظاهر جدا از هم زندگی کنیم. هر ضربه ای بزنی به خودت برمیگرده! دیر یا زود. هیچ چیز از بین نمیره! ما چشم نداریم ببینیمش! عدالت وجود داره. ما نابیناییم!عدالت دیر یا زود خودشو نشون میده.

+ سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱ساعت:15:27|نویسنده: علی |


قفس ..

خبر بلبل این باغ بپرسید که من ناله ای میشنوم کز قفسی می آید. حافظ
+ سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱ساعت:1:42|نویسنده: علی |


الهه ی تقدیر..

بگو من هراسی ندارم، برو جلو.. ترس همه خیرها رو از آدم دور میکنه! حرف بزن.. خدایا تقدیر ما رو به خیر بگذرون، بعد از اینکه به شّــر گرفتار شدیم..
+ جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱ساعت:0:3|نویسنده: علی


حیات دوباره..

کاش دوباره زنده بشه هرچی مرده و همه چیز حیات دوباره پیدا کنه!
ما به مرگ عادت کردیم، اما دریغ از یه روز زندگی..
مرگ اصلا خوب نیست! زندگی خوبه! شادی خوبه!

 

+ سه شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱ساعت:22:16|نویسنده: علی


برای چیزی باید زیست و سر آخر مرد..

 برای چیزی باید پایداری کرد، زیست و سر آخر مُرد،،، هر چیزی می‌تونه باشه اون چیز بخصوص وگرنه زندگی پوچ و به درد نخور میشه.. باید ریختش دور.. تو خودتو داری! برای خودت زندگی کن! هرچقدر با ارزش باشی برای خودت، دیگران پیش نظرت بی ارزش میشن،،، اما فراموش نکن، یه نفرو برای خودت نگه داری.. اون یه نفری که تو براش مهمی نه هر نفری.. نه هرکسی..!

+ دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱ساعت:0:33|نویسنده: علی


جهان را پیمودم، خالی بود..

دنیا خالی بود!

+ یکشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۱ساعت:22:19|نویسنده: علی