هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

خون شد دلم ز درد و به درمان نمیرسد..

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد
خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد

با خاک ره ز روی مذلت برابرم
آب رخم همی‌ رود و نان نمی‌ رسد.

« حافظ شیراز »

+ جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ساعت:22:9|نویسنده: علی