هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

ﻧﺬﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﯿﻦ

ﻧﺬﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﯿﻦ، ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﺸﺮﯾﻔﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﻭﺣﺸﯽ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻧﺎﺷﯽ ﺷﺪه ﻭ ﺑﻄﻮﺭ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺛﺮ ﻓﮑﺮ ﻣﻠﻞ ﺳﺎﻣﯽ ﻣﯽ‌ﺑﺎﺷﺪ، ﭼﻮﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺎﺩﺍﻥ و ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺍﺯ ﻗﻮﺍﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﯽ‌ﺗﺮﺳﯿﺪه ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﻘﻬﻮﺭ ﺁﻥ ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ. ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﺍ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻭ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﺧﺸﻢ ﻭ ﺣﺮﺹ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﻭﺿﻪ ﻭ ﺗﺎﺧﺖ ﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﺎﻓﯿﺖ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﺮﺩه ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮﺍ ﻧﮑﺶ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻧﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭ. ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﻓﮑﺮ ﺳﺎﻣﯽ ﻭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﮐﻠﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﺏ‌ﻫﺎ ﺑﻮﺩه ﻭ ﺩﺭ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﺁﺭﯾﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

 نیرنگستان
 صادق هدایت

+ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰ساعت:11:20|نویسنده: علی


آنم آرزوست..

 

                 هرآن که خبر خوش دهد آنم آرزوست..

+ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:43|نویسنده: علی


من مرگ را زیسته‌ام..

مرگ را دیده‌ام من.
در دیداری غمناک، من مرگ را به دست سوده‌ام..

من مرگ را زیسته‌ام
با آوازی غمناک
غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده!

آه، بگذاریدم! بگذاریدم!
 

اگر مرگ
همه آن لحظه‌ی آشناست که ساعتِ سُرخ از تپش بازمانَد.
و شمعی که به رهگذار باد
میان نبودن و بودن
درنگی نمی‌کند،
خوشا آن دَم که زن‌ وار
با شادترین نیازِ تنم به آغوش‌اش کشم
تا قلب
 به کاهلی از کار
 باز مانَد.

 

و نگاهِ چشم
به خالی‌های جاودانه
 بر دوخته
و تن
عاطل!

دردا
دردا که مرگ
نه مُردنِ شمع و
نه بازماندنِ ساعت است،
نه استراحتِ آغوشِ زنی
که در رجعتِ جاودانه
بازش یابی،
نه لیموی پُر آبی که می‌مَکی
تا آنچه به دورافکندنی‌ست
تفاله‌یی بیش
نباشد:

تجربه‌یی‌ست
غم‌انگیز
 غم‌انگیز
به سال‌ها و به سال‌ها و به سال‌ها...

وقتی که گِرداگِردِ تو را مردگانی زیبا فراگرفته‌اند
یا محتضرانی آشنا
که تو را بدیشان بسته‌اند
با زنجیرهای رسمیِ شناسنامه‌ها
و اوراقِ هویت
و کاغذهایی
که از بسیاریِ تمبرها و مُهرها
و مرکّبی که به خوردِشان رفته است
سنگین شده است..

وقتی که به پیرامنِ تو
چانه‌ها
دمی از جنبش بازنمی‌مانَد
بی آنکه از تمامیِ صداها
یک صدا
آشنای تو باشد..

وقتی که دردها
از حسادت‌های حقیر
 برنمی‌گذرد
و پرسش‌ها همه
در محورِ روده‌هاست...


آری، مرگ
انتظاری خوف‌انگیز است؛
انتظاری
که بی‌رحمانه به طول می‌انجامد.

 

مسخی‌ست دردناک
که مسیح را
شمشیر به کف می‌گذارد
در کوچه‌های شایعه
تا به دفاع از عصمتِ مادرِ خویش
برخیزد،
و بودا را
با فریادهای شوق و شورِ هلهله‌ها
تا به لباسِ مقدسِ سربازی درآید،
یا دیوژن را
با یقه‌ی شکسته و کفشِ برقی،
تا مجلس را به قدومِ خویش مزین کند
در ضیافتِ شامِ اسکندر.

من مرگ را زیسته‌ام
با آوازی غمناک
غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده...

                                                          | احمد شاملو |

+ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰ساعت:21:15|نویسنده: علی


یک روزی..

تموم میشن این روزا و اینهمه بدبختی و سیه روزی ..
تموم میشه دنیا.. یه روزی تو هم تموم میشی .. راحت میشی..
راحت میشه این دنیا.. یه روزی هم، روز آخر میرسه از راه..!

بالاخره که میرسه از راه..

فرو می پاشه این عالم

این آسمون و این زمین..

+ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:3|نویسنده: علی


برای هدفت سخت کارکن..

 

جمله ی بی نظیریه:

مثل یک پادشاه به آینده ات فکر کن
و مثل یک سرباز براش کار کن ...

 

+ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰ساعت:17:58|نویسنده: علی


عطش ..

یه زمانی عطش داشتم برای محبت کردن و مهر دیدن از آدمایی تو زندگیم! با میل و رغبت شدیدی! این عطش با چیزایی که دیدم خاموش شد برای مدتی طولانی! ولی نه برای همیشه، تا مدتی که فراموش کنم بی معرفتی و بی تفاوتی آدم ها رو .. مگه میشه این تشنگی و این عطش رو به این آسونی خاموش کرد.. آتشی روشنه درونم و این عطش پابرجاست تا زمانی که زندم و تا آخرین نفسم!

+ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰ساعت:1:58|نویسنده: علی


که تقدیر چنین بود!

آدم میتونه انتخاب کنه مسیر زندگیش رو. مسیرهای زیادی ام هست برای همه ی آدم ها. که از قضی اون انتخاب ها هم محدود هستند. گذشته از اینکه اون انتخاب ها چی و چطور هستن و ما اختیار داریم تا انتخاب کنیم.. اما یه وقتایی ما انتخاب میشیم.. اون بخش از زندگی تقدیر آدمه که تو انتخابش نمیکنی، اون تو رو انتخاب میکنه و تو باید بهش تن بدی! خواه ناخواه.. عدم پذیرش این تقدیر، آغاز یه جنگه با خودت .. که تنها کشته اش خودتی.. خودتی و خودت..!

***

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟
گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود

گفتم که قرین بدت افکند بدین روز
گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود

***

                                                                        |سلمان ساوجی|

+ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰ساعت:12:42|نویسنده: علی


نمک روی زخم..

این درد از خون ریزی، زخم ها نیست، از نمک پاشیدن هر روزه ست. این دردو تازه نگه داشتن.. فرصت ندادن التیام پیدا کنه.. زخم زدن و زخم زدن.. از پیکر این زندگی خون ها جاری کردن .. اونقدر که، روح از تن زندگی جدا شد.. و زندگی که دیگه زندگی نشد!

 

     

+ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:22|نویسنده: علی


ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد..

نامه های بی پاسخ و بی آدرس! صندوق پستی پر از خالی ... پر از هیچ.. پر از سکوت و آرامش .. اگرچه عاشق آرامش و سکوت و تنهاییم .. آرامش زندگی ولی نه آرامش گورستان.. چیزی که باقی مونده همینه.. زندگی جریان نداره..

+ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰ساعت:12:25|نویسنده: علی


حال..

«چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلوی مرا گرفت این فکر بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.»

سارتر -  رمان تهوع، صفحهٔ ۲۲۴

+ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:7|نویسنده: علی


بازی خونین ..

 دل آدم ها هم خط و خَش برمیداره از بی عدالتی و بی مهری زمونه! وقتی میگم دل، قضیه عشقی و عاطفی نیست! حرف روزگار و رفتار زمونه ست  با ما و دل ما.. دنیا چشم خیلیا رو به خودش بازکرده و به شکلای مختلفی کشیده زیر خاک.. چرا با ما نه! این زندگی و حیات بهایی داره که هرکسی با جون اش میپردازه..

هر رفتاری، حرفی، و یا هر اتفاقی در زندگی تاثیری ویژه ای روی آدم میزاره.. که در گذر زمان بخشی از اون به دست فراموشی سپرده میشه و یا حتی بخشیش ترمیم میشه! بسته به تاثیرگذاری و عمق ماجرا ..! ولی بخش قابل توجهی از اون به شکل کوله باری از دردها و غم ها با ما تا انتهای حیاتمون به دوش میکشیم! هرکس بسته به نوع زندگی و ماجراهای رخداده در زندگیش سهم میبره... و این سهمم بخوای نخوای به پات نوشته شده.. یعنی تقدیر اینطور میخواد و تو باید تن بدی..

+ جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰ساعت:17:6|نویسنده: علی


کتاب هایی که حتما باید مطالعه کنید!

+ جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰ساعت:16:44|نویسنده: علی |


زنگار دل..

پرُم از حرف..

+ جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:13|نویسنده: علی


روی آرامش دیدن ...

آرامش وقتی همه چیز خوب و ایده آله بوجود نمیاد. آرامش خیلی وقتا با چشم بستن روی اتفاقات و با فراموشی و حواس پرتی تنش ها بوجود میاد. هیچ وقت تنش ها و مشکلات زندگی تموم نمیشه و هیچ وقت همه چیز اونجور که میخوایم پیش نرفته و نمیره.. سَنگ اگه زیر ضربه ها صدا بده، از قدرتش چیزی کم نشده، مسئله آهنین بودن پُتک روزگارِ! البته شاید آرامش در مرگ باشه ولی زندگی نه!

+ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰ساعت:17:16|نویسنده: علی


برشی از کتاب گفتگو با کافکا ..

« .... آنچه جرات می خواهد، دوام آوردن است. خود را به زندگی سپردن است. گذران به ظاهر بی خیال روزهاست.»

 

 

+ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰ساعت:10:2|نویسنده: علی |


هیچ در هیچ!

نمیدونم چی به سرمون اومد که لبخند و شادی فراموشمون شد.. ببین دور و برتو کیا پر کردن! دریغ و افسوس! که دنیا یه زندگی نرمال و شاد و یه دنیا پر از خوشی و خوشبختی به ما بدهکاره! نمیدونم فردا چی میشه.. شاید دیگه مهمم نباشه! جهنمی که به پا شده تو همین دنیا برای خیلیا.. دنیایی به این تنگ چشمی و کوته نظری نوبره.. دنیایی که برامون ساختن! دنیایی که حتی یک لبخند از روی مهر رو دریغ میکنه.. افسوس که در چه روزگاری زندگی کردیم.. ما بهای سنگین پرداختیم ... در ازای هیچ! برای یک هیچ ! هیچ در هیچ! افسوس، افسوس و صد افسوس... قهرمان ما خیلی وقته از بازی کنار گذاشته شده! این میوان قهرمانش خیلی وقته مرده!

+ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰ساعت:23:54|نویسنده: علی


حال دل...

یکی از رباعیات مولانا مخصوص حالم ...

 میگه:

اَندر دِل بی‌وفا

            غِم و ماتَم باد
 

 آن را که وَفا نیست،

                زِ عالم کم باد

                   ***

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
                جز غم که هزار آفرین بر غم باد

 

                              جُز غَم

 

                       که هزار آفرین بر غم باد...

 

+ سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰ساعت:23:3|نویسنده: علی


یک کتاب باز کن...

روشنایی در کتاب است، آن را باز کنید تا نور بتابد.

                                                                      |ویکتور هوگو|

 

 

+ سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰ساعت:15:9|نویسنده: علی


وقتی زندگی به کابوس بدل میشود!

تا الان خویشتن داری کردم که هنوز زندم! بایستی سال ها پیش هفت کفن پوسونده بودم.. تو ندیدی و نمیدونی ولی من خوب میدونم از کی و از چی حرف میزنم! خیلی سال گذشت ،اوضاع همونه که بود! باخودم میگم شاید نیازِ دیدگاهمو نسبت به زندگی تغییر بدم، ولی نه! اینا همش حرف مفته! نمیشه چون تحملشو ندارم... زندگی استخونتو خرد میکنه! لهت میکنه! دل بیرحمی داره زندگی.. این اون روی زندگی! روی دیگشو ما ندیدیم اگه رویی دیگه م داشت! وضعیت از این بدتر دیگه نمیشه! خودمو زدم به اون راه و به روی خودم نیاوردم.. یه آدم مگر چقدر میتونه تحمل کنه؟ و ادامه بده! ولی وضعیت بدتر از این حرفاست.. افسوس از سالهایی که گذشت! و زندگی که زندگی نشد! زندگی این جنگ نابرابر... که کابوس دنیای ما شد..

+ سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰ساعت:1:3|نویسنده: علی


شب و رازهایش..

شب و حسرت یه خواب آسوده و راحت، بدون فکر و دغدغه ی فردا و یک عالمه درد...

حالا کی به دوش بکشه اینهمه بار رو..

 

 

+ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:58|نویسنده: علی


بیداری...

 

هر روز که از خواب برمیخیزیم،

گویی دوباره متولد میشویم!
و حیات دوباره..

***
بیداری فرصتی است،
برای نو شدن و ادامه مسیر ..
***

فراموشی روزی
که پشت سر گذاشته ایم
و فردایی که هرگز نیامده

و امروزی که باید زیست..

+ یکشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۰ساعت:9:7|نویسنده: علی


زندگی مقدس است!

زندگی کن و فکر در رفتنم از سرت بنداز .. زندگی به وقتش پَرتت میکنه بیرون.. وظیفه ی ما ایستادگیِ نه تسلیم! هیچ مقدساتی بالاتر از حفظ زندگی بشر نیست! تمام مقدسات از زندگی نور میگیرن.. درخت زندگی، در اراده ی خداوند ریشه داره...

+ شنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۰ساعت:1:0|نویسنده: علی


روزگار ....

این روزگار نامِهـــربون ...

+ جمعه ۱۱ تیر ۱۴۰۰ساعت:13:46|نویسنده: علی


جـــو گندمم..

ظاهر شدن موهای سفید بین موهای سیاه! نشونه است برای تغییر دنیام.. تغییری که جلوشو گرفتم! و همین طور نشونه است برای سر کردن یک عمر.. دیگه اشتباهات گذشته رو نباید انجام داد! باید محتاط بود! باید اشتباهات تازه ای رو تجربه کرد! آدم ها تو هر دوره ای اشتباه خاص اون دوره رو دارن! چیزی رو باخودم کشوندم تا این سن.. و شاید تا بعد از هم باخودمم ببرم..

هنوز کسی تو زندگیم نیومده! درست یا غلط این منم.. من دنیای خودمو دارم.. و دنیام به هیچ کس نزدیک نبوده.. من منم! نه ما! هنوز هم شک دارم به ما شدن! من ، من میمونم! چیزی درونم نگذاشته نزدیک بشیم به هم! این قصه اگر و شایدهای زیادی داشته! آدم ها برای فکر نکردن به خود باید غرق بشن.. غرق دیگران..! غرق چیزی غیر از خود..

هنوز پاهام روی زمین سخته و میتونم فکر کنم و زندگی کنم.. هنوز زندم و نفس میکشم..

 

+ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰ساعت:12:17|نویسنده: علی


گُم گشتگی..

به کجا می‌ روم آخر؛
                   ننمایی وطنم؟

                                                 |مولانا|

------------------

از مجموعه نقاشی های "فرانتس کافکا"
 

+ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰ساعت:5:13|نویسنده: علی


حافظه ..

حافظه ها رو باید پاک کرد.. باید رها شد..

+ دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ساعت:23:56|نویسنده: علی


وقتی همه درها بسته میشوند!

وقتی راهی رو که عاقلانه انتخاب کردی و هدفت هم مشخصه برات و بهش ایمان و باور پیدا کردی! به راحتی ولش نکن! هرچند همه درها بسته بشن  و همه آدم ها سد راهت! اگرچه کار به کُندی پیش رفت یا اصلا خوب پیش نرفت! آدم ها هیچ وقت پی ساختن دنیای تو نیستن! از سنگ اندازی مردم ترس به دلت راه نده! اگرچه همه دنیا مانع بشن! از تلاش های بی ثمر ات خجالت نکش! از نه گفتن آدم ها دلخور نشو.. باید سختی های موقتو نادیده گرفت و ادامه داد!  روزگار سختی شده! باید موند و جنگید تا آخر.. پا پس نکش! دور کن این غُبار غَم و نومیدی و رخوت رو... ناامیدی و یاس هجوم میاره تا از پا دربیاره انگیزه و ایمان زندگی رو.. باید جنگید برای زنده موندن! باید جنگید.. حتی اگر این جنگ نابرابر باشه.. ما مجبوریم چون باید زندگی کرد.. حق همه ماست! باید زندگی کرد..

+ دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:25|نویسنده: علی


حقیقت زندگی..

How many people eat, drink, and get married; buy, sell, and build; make contracts and attend to their fortune; have friends and enemies, pleasures and pains, are born, grow up, live and die - but asleep!

|Joseph Joubert|

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انسان های پرشماری در جهان میخورند و می آشامند، ازدواج می کنند، می خرند ، می فروشند و  میسازند! و تلاش می کنند تا همواره سعادتمند باشند. آنها احتمالا در زندگی دوستان و دشمنانی هم دارند. خوش می گذرانند و یا حتی رنج میبرند! آنها متولد می شوند، به رشد و بلوغ میرسند و می زیند و سرانجام چشم از جهان فرومیبندند! اما در حقیقت خفته اند!

 | ژوزف ژوبرت |

 

 

+ یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰ساعت:11:7|نویسنده: علی


عصــــر گرم تابستان..

یک لیوان معجون خواهر ساز

                       در عصر گرم تابستانی...

****

+ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰ساعت:22:3|نویسنده: علی


زندگی، آثار و فلسفه ژان پل سارتر


ژان پل سارتر، زاده ی ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در پاریس و درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ است. فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایشنامه‌ نویس و منتقد فرانسوی است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگزیستانسیالیسم یا هستی‌گرایی یا باور به اصالت وجود اصطلاحی که به کارهای فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اعمال می‌شود که با وجود تفاوت‌های مکتبی عمیق در این باور مشترک هستند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز می‌شود نه صرفاً اندیشیدن موضوعی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در هستی‌گرایی، نقطه آغاز فرد به وسیلهٔ آنچه «نگرش به هستی» یا احساس عدم تعلق و گمگشتگی در مواجهه با دنیای به ظاهر بی‌معنی و پوچ خوانده می‌شود مشخص می‌شود.

زندگی بی‌معناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد. این بدین معناست که ما خود را در زندگی می‌یابیم، آنگاه تصمیم می‌گیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سارتر: ما محکومیم به آزادی. یعنی انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با پوچ‌گرایی اشتباه گرفته می‌شود. در حالی که با آن متفاوت است. پوچ‌گرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد در حالی که اگزیستانسیالیست‌ها بر این باورند که انسان باید خود معنا و هدف زندگی اش را بسازد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آثار:

صادق هدایت اولین کسی بود که با ترجمه داستان «دیوار» در سال ۱۳۲۴، سارتر را به ایرانیان معرفی کرد. اندکی بعد از آن هم عبدالحسین نوشین نمایشنامه «روسپی بزرگوار» سارتر را ترجمه و در سال ۱۳۲۵ منتشر کرد. نمایشنامه «دوزخ» سومین اثری بود که از سارتر توسط مصطفی فرزانه به فارسی ترجمه و در سال ۱۳۲۷ منتشر شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تهوع/غثیان (رمان):
ترجمه: امیرجلال‌الدین اعلم و مهدی روشن‌زاده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیوار (مجموعه داستان):
ترجمه: صادق هدایت،پرویز شکیب،محمود سلطانیه،داریوش سیاسی، محمد علی سپانلو و ابوالحسن نجفی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مگس‌ها (نمایش‌نامه):
ترجمه: سیما کوبان، مهدی روشن‌زاده،قاسم صنعوی، صدیق آذر و سحر جعفری صرافی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هستی و نیستی (رساله فلسفی):
ترجمه: عنایت‌الله شکیباپور و مهستی بحرینی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سن عقل: راه‌های آزادی ۲ (رمان):
ترجمه: منوچهر کیا و حسین سلیمانی‌نژاد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روسپی بزرگوار (نمایش‌نامه):
ترجمه: عبدالحسین نوشین و بهمن نورائی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر (رساله فلسفی):
ترجمه: مصطفی رحیمی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیطان و خدا (نمایش‌نامه):
ترجمه: ابوالحسن نجفی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات (اتوبیوگرافی):
ترجمه: امیرجلال‌الدین اعلم و ناهید فروغان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و...

+ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰ساعت:17:34|نویسنده: علی |