هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

حال..

«چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلوی مرا گرفت این فکر بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.»

سارتر -  رمان تهوع، صفحهٔ ۲۲۴

+ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰ساعت:0:7|نویسنده: علی