خُفته..
یه کتاب رمان به زبان انگلیسی که اتفاقا اصلش به زبان ژاپنی بود رو حدود، سه سال قبل شروع کردم به ترجمه اش! البته تو این سه ساله، بارها رهاش کردم! ولی خیلی روش کار کردم..کلمات ناآشنا به وفور! بارها خوندم و مرورش کردم! دویست صفحه کامل! اما امروز میتونم بگم بعد از بارها خوندنش، از محتویاتش کاملا آگاهم! مترجم هایی که تو بازار نشر کار میکنن، شش ماهه کار رو درمیارن! چون خودشون ترجمه نمیکنن! نمیتونن هم این کارو بکنن.. گروه کار میکنه! میدونید چقدر سنگینه!؟ تو این چند ساله خیلی فشار روی من بود! ولی باور کنید، همش تو خونه و دانشگاه یا حتی خوابگاه سرم تو کتاب بود! اونقدر خوندم که بیمار شدم! ولی لذت بردم از خوندن و خوندن و خوندن و تا مرز مرگ رفتم! مغزم ارور میداد باور کنید! از این حجم و این تعداد کلمه.. ولی کم کم از خودم رضایت پیدا کردم! من زندگیمو پای همین کتابا ریختم.. و امیدوارم بتونم نتیجه بگیرم!