هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

حرفایی هست تو سینه!

حرفایی هست که اصلا نباید گفته بشن، باید تو سینه بمونن، اون حرفا همه چیزو روشن میکنن! شاید روزی دست روزگار بتونه عدالت و برقرار کنه! امروز نرسیدی به لیاقتت، ولی مطمئن باش، یه روزی که خیلی دیرم نیست بهش میرسی! روزا زود میگذره.. خیلی زود..

+ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰ساعت:1:24|نویسنده: علی


خواب بَد!

نیاز دارم که یکی بیاد و بگه تمام اتفاقات بدی که افتاده تو زندگیت، همه رو خواب دیدی!
بیدارم کنه! بگه بلندشو دیگه، همه چی روبراهه! همه خواب بود! همش دروغه!
تموم شد همه بدبختیا، تموم شد دیگه! بیدار شو ازین کابوس.. بیدار شو..!

+ سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰ساعت:21:1|نویسنده: علی


آدم ها و گربه ها

 

آدما شبیه گربه ها هستن،
اگه جلوشونو وا نه ایستی، هیچ حد و مرزی قایل نیستن! پررو و بی حیا! مث گربه!

+ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰ساعت:19:49|نویسنده: علی


ایمیل

حتی ایمیل دادنم برام مشکل شده! فکر کن با دادن ایمیل به یه آدم استرس بگیری! یه آدم معمولی که کاره ای هم نیست! آدمی که تو دوره ای باهات بوده و از قضا خاطره ی خوشی از اون دوره نداری، ولی جزوی از خاطراتت بوده! اما تنها دلیل این ایمیل فقط زنده کردن اون بخشی از خاطرات هست که به نظر خوش میان! این آدم ها که بهشون آلرژی پیدا کردم..

+ دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰ساعت:19:21|نویسنده: علی


سنگ صبور غم هام..

این ترانه ی محسن چاوشی، شدیداً وصف حال منه:

رفیق من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم…

________________________

 

+ شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ساعت:20:47|نویسنده: علی


سلام بر آنان که بیهوده
دوستشان داشتم.

                                                     "محمود درویش "

+ سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰ساعت:4:12|نویسنده: علی


نوشتن..

اونکه فهمید، سکوت کرد و هیچ نگفت!

+ دوشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۰ساعت:3:4|نویسنده: علی


بوف کور..

 

از نور گریزونم و میرم سمت تاریکی! ایکاش که هر روز و هر شب، یا حتی هر دوازده ماه سال تاریک بود! تو روشنایی روز اتفاقاتی افتاد که از روشنایی بیزار شدیم! همینکه رخ به رخ شدیم، کافیه برای این بیزاری! اینه فلسفه ی بوف کور!

+ جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰ساعت:7:39|نویسنده: علی


تو بگو کجای این مسیر... ؟

زندگی خود میدون مینه! باید سنجیده و با احتیاط و آهسته قدم برداری! اونکه بی محابا و بی فکر بزنه به دلش، یه جایی تو این مسیر که شاید نزدیکترین فاصله از نقطه ی شروعه می بازه!

+ پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰ساعت:3:31|نویسنده: علی


رنج ..

پیش از این تصور می کردم، داشتن رنج و درد معضل بزرگیه ..
الان جور دیگه ای فکر می کنم!
درد اونه که درد و رنج داشته باشی ولی غصه خور و دلسوز، نه!

 

+ یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰ساعت:20:22|نویسنده: علی


زندگی روزهای خوب و بد زیاد داره! بالا و پایین هم.. کافیه نگاهی به پشت سر بندازی تا بفهمی چه کردی با عمرت و زندگی چه کرده با تو!  قراره به کجا برسیم؟ میگذرونیم.. ولی این همه صبر و شکیبایی تا کجا؟

+ شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰ساعت:1:55|نویسنده: علی


دلسرد..

زمستون مثل هوای سردش، هوای دل آدما رو هم سرد می کنه!
سرمایی که از بیرون به دل آدم ها نفوذ می کنه!
روح آدمی یخ میبنده از سوز سرما!
ما چه کردیم که همه جا رو سرما گرفت!

 

+ جمعه ۱۰ دی ۱۴۰۰ساعت:0:34|نویسنده: علی


آدم هایی که آدم نبودن.. !

موریانه ها، تمام امید و آرزوی تو رو تیکه پاره و نابود کردن! و سقف آرزوها خراب شد رو سرت! ناباورانه! چشم باز میکنی میبینی که دنیا آواره رو سرت! با خیانت و سکوت! خیانت نزدیکا و دوستا! و سکوت تو یعنی پذیرفتن هرچه هست! هرچه به زیان تو بود بالاخره اتفاق افتاد.. که به خدا قسم هیچ کدوم به حق نبود! آدم ها خوب بلدن آبو گل آلود کنن و ماهی بگیرن! به قامت دوست وارد میشن ولی فکرای کثیفی تو سرشونه! همه نقش بازی میکنن.. و تو وقتی متوجه میشی که کار از کار گذشته! امروز و اینجا که ایستادم، باور پیدا کردم به اینکه هرچه به سر آدم ها میاد حقشونه.. تو نمیدونی از چی حرف میزنم ولی من خوب میدون از کی و چی میگم!

+ چهارشنبه ۸ دی ۱۴۰۰ساعت:22:13|نویسنده: علی


درد دندون دیوونم کرد..

دندونم درد میکنه، بخش سمت چپ صورتم؛ چشم چپم از درد داغون داره میشه.. گلومم همین طور.. همون سمت! درد عفونی نیست ؛ درد عصبیه! امروزم مثل دیروز و پریروز روز خوشی بود!

+ چهارشنبه ۸ دی ۱۴۰۰ساعت:1:32|نویسنده: علی


زمستان است..

زمستونی که تو تمام دل و زندگیمون رسوخ کرده.. زمستونی که سوز سرماش میسوزونه!

نفرین به زمستون..

 

 

 

 

+ دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰ساعت:22:36|نویسنده: علی


این راه بی نهایت ..

روزگار آدمی را در هم می شکند.
و هیچکس را یارای ایستادگی در برابر آن نیست.
ناگزیرید که عشق به ورزید و عواطف خود را بروز دهید.
یگانه بهانه ی آدمی برای زیستن بر روی کره ی خاکی همین است.
اینجایید تا جان و قلب تان را به خطر بیندازید.
به اینجا فراخوانده شدید تا نیست و نابود شوید.
و این درست زمانی اتفاق می افتد.
که به شکنید،
به شما خیانت شود،
ترکتان کنند،
صدمه ببینید،
و یا مرگ را از نزدیک لمس کنید.
از زندگی لذت ببرید. خوشی های زندگی را از دست ندهید.
به خودتان بقبولانید که تا جایی که میتوانستید طعم خوشبختی را چشیده اید.
----------------------------------
لوئیز اردریچ/نویسنده

+ شنبه ۴ دی ۱۴۰۰ساعت:19:33|نویسنده: علی


کثافتی به نام بشر ..

گذر زمان شکنجه ست برام! از هر چیزی تو این دنیا بدتره.. این ساعت لعنتی روی دیوار آزارم میده! ساعت چنده؟ امروز چندمه، فردا چندم! همش سوال، و سوال و جواب! مسخره بازاری به اسم زنده گی! که همه توش گیر کردن و دست و پا میزنن! این بی سروته! این بیخود! برای شما فرقی نداره امروز چندمه! نه زمان اهمیتی داره نه هیچ چیز دیگه ای! اصلا نمیدونید چرا زنده اید! فقط مث جونورا می لولید بین هم! آرزو می کردم که روزی برسه که دیگه شب نشه یا شبی که به اونقدر درازا میکشید که هیچ وقت صبح نمیشد! روزی میرسید که هیچ آدمی رو دور و برم نمیدیدم! جایی میرفتم که خلا کامل باشه! تو چه میدونی خلاء کجاست! جایی که هیچ چیز و هیچ کس وجود نداره! آدما این فرومایگان دوپا! که از دهن میخورن و از ک* و * ن میرینن، به حیوون میمونن.. برای این خوردن و ریدن به هر چیزی چنگ میزنن! همو میدرن و پاره پاره میکنن! ولی در ظاهر خودشونو متمدن و متشخص نشون میدن! کمر به نابودی همنوع و غیر همنوع میبندن! ولی کک شونم نمی گزه! میدونم اون روز میرسه، دیر یا زود، ولی اون روز، روز مرگ منم هست! دریغا که تنها گناه ما متولد شدن بود.. دریغا که زندگی حروم شد! افسوس که میشد بهتر از این باشیم و نشدیم..  صد افسوس از اینکه مجبوری زنده ایم..

+ شنبه ۴ دی ۱۴۰۰ساعت:0:28|نویسنده: علی


چیست این زندگی؟

اگر از من بپرسن، که چیست این زندگی؟

جواب خواهم داد:
که زندگی هیچ نیست؛
به جز همین خاطرات..

خاطراتی آمیخته با خوشی ها و ناخوشی ها..
و حسرت و زیان یعنی،
ویرانی خاطره..
و تو چه میدونی چیه این ویرانی!

 

+ پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰ساعت:17:4|نویسنده: علی