هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

قرن چهاردهم خورشیدی!

 

هر سال دم عیدی، تولد منم میشه! و اما امسال حس تازه ای دارم! حس می کنم، باید قوی تر بشم! حس میکنم ظرفیت و گنجایش پیدا کردم با دید عمیق تر و محکم تر به زندگی ادامه بدم.. و بالاتر از چیزی که هستم برم..  بیش تر به خودم متکی باشم! اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم! از تکرار بیزارم! از چرخه هایی که سال های گرفتارشون بودم باید رها بشم.. میدونی چی میگم؟ قرن جدید رو باید با دید تازه ای شروع کرد! باید تکونی به خودم و زندگیم بدم.. یه تکون اساسی..

 

+ جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت:21:57|نویسنده: علی


شیرینی سال نو..

اونقدر زندگی تیره و تار و بی اعتبار شده که عید بی معنا به نظر میرسه! بیشتر به یک طنز تلخ شبیه .. بین اینهمه گرفتاری، واقعا عید کجای دلمون بزاریم!زندگی پشت کرده! لبخندها از رو لبا رفته! تلخ ام، تلخ ترین حالتی که میشه تصور کرد! زندگی قشنگی هاشو باخته! در شوم ترین حالت ممکن طلسم شده! پر از زشتی و اتفاقات شوم! هیچ خبر خوشی ام تو راه نیست!

+ جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت:0:55|نویسنده: علی


افکار مزاحم..

هجوم افکار مزاحم، روح و روان آدمو بهم میریزه! افکار مزاحم گاهی از یه اتفاق بد یا یک بحث یا جدل ساده نشات میگیرن! یک جرقه کافیه! بار مشکلات خودت هست و دیگران هم اضافه میشن به این بار! پیش از این به انصاف و انسانیت اعتقاد داشتم! به اندازه ی یک عمر بی عدالتی و بی انصافی دیدم از مردم و اجتماع! تو نمیدونی از کی یا از حتی چی حرف میزنم! آدم ها شایستگی و ظرفیت اخلاق خوش و خوبی ندارن! چیزی به عنوان اخلاق وجود نداره! همه چیز بده بستون و معامله ست! پشیمونم حتی از یه سر سوزن خیری که از طرف من به کسی رسید! این مردم جز شر هیچی ندارن! شر و بدی جزو ذات این مردمه! همیشه میفهمیم ولی دیر.. بعد از تجربه ها و اتفاقات بد.. آدم کجا هست تو این زمونه؟ بین این مردم، آدمیم مونده؟ خوش به حال نامردا...! خوش به سعادت بی دردا! اونا بلدن و خوب زندگی میکنن!

+ جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت:0:40|نویسنده: علی


هشت کتاب/مرگ رنگ/غمی غمناک..

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده
می‌کنم، تنها، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم‌ها
سایه‌ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم‌ها
فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من
قصه‌ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است

هردم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده‌ای، کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است!

                                         |سهراب سپهری|

 

 

+ پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ساعت:21:5|نویسنده: علی |


اصالت..

+ پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ساعت:14:2|نویسنده: علی


تنهایی مهربان..

هیچ دوست و معشوقی مثل تنهایی درکت نمیکنه ..چه آرامش عمیقی داره تنهایی! ولی خب زندگی جوریه که نمیشه تنها موند! ولی خوب میدونی، هیچ کس، مثل تنهایی مهربون نشد! همه رو روندم از خودم.. از همه جا طرد شدم.. من موندم و تنهایی مهربونم.. من و تنهایی..

               

+ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ساعت:23:27|نویسنده: علی |


تلخ..

یه تیکه از قلبم کنده شده و پیش تو مونده سپیده..

این دل دیگه اون دل نمیشه.. حیف از اون روزا.. حیف..!

+ سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ساعت:1:56|نویسنده: علی


نامه ای از کافکا..

+ یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۹ساعت:15:49|نویسنده: علی


آمدن و رفتن..

------------------------

همه می آیند
و می روند!

اینجا
هیچکس ماندنی نیست!

تو می مانی

و جهانی پر از سردرگمی..

                                            " شورش"

+ یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۹ساعت:1:20|نویسنده: علی


خاطرات ..

+ شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ساعت:13:7|نویسنده: علی


بهار دل ها ..

 

بهار تو دل آدم ها شکل میگیره و اتفاق میفته! وگرنه بهار طبیعت که هر ساله از راه می آد و زود هم میره! سالهاست که اینجا بهاری به خودش ندیده! دل باید خوش باشه.. تو رو نمیدونم ولی برای من، همین بوده!

+ جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۹ساعت:12:24|نویسنده: علی


رَد شو..

به هیچ چیز وابسته نشو و به هیچ کس دِل مَبند! رد شو... دُنیا به هزاران شکل ممکن و زبونای متفاوتی این حرفو بارها و بارها به تو زَده.. فقط گوشاتو بازکن!

+ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ساعت:23:29|نویسنده: علی


قهوه ی کَم شیرین ..

یک فنجان قهوه ی خواهر پَز و کم شِکَر ...

در عصـــر پنج شنبه ای زمستانی..

                ***

+ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ساعت:18:17|نویسنده: علی


امید واهی...

 

عجیب به نظر می رسد، ولی انسان ها تا واپسین لحظه ای که اکسیژن در ریه هاشان پر و خالی می شود به زندگی به گونه ای امیدوارانه می نگرند! گویی نفس و امید هردو آمیخته و باهم حیات و زندگی آدمی را به پیش می برند!

 

+ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ساعت:11:39|نویسنده: علی


بهای عمر عزیز..

 

                   زمان و عمر عزیزتو پای هرکس و هر چیزی صرف نکن!

+ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ساعت:9:56|نویسنده: علی


مسکنی به نام نویسندگی..

+ چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ساعت:16:54|نویسنده: علی


مگر ما چه خواستیم از جهان؟

 

جهان پیش میره، چه با ما و چه بدون ما ..
و هیچ اهمیتی نداره ما چی به سرمون اومده باشه..
جهان بی خیال، راه خودشو طی میکنه ..

وقتی که هستی و وجود من و تو عارضه ای بیش نیست..
که عمر کوتاهش و آنچه بهش گذشته، فقط برای ما مهمه..

.
دنیا روی خواسته هامون پا گذاشته
و داره از ما و خواسته هامون رد میشه..

چشماتو بازکن و ببین..

میدونم انتظارشو نداشتی!

جهان به غیرمنتظره ترین حالت ممکنه میچرخه..

 

 

+ چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ساعت:15:27|نویسنده: علی


دور دور دور..

به تنهایی، خو گرفته بود! و از هیاهوی آدم ها دوری می کرد... سکوت و آرامش رو به هر خوشی و لذتی در جهان ترجیح میداد... دور از جهان.. دور دور دور... می گفت: سلول تنهایی من، فقط برای یکنفر جا داره! به عقیده ی من، همه آدم ها فارغ از اینکه با کی و تو چه جمعی ان، تنها هستن!  هرچه بیشتر میگذره، بیش تر و بیش تر میفهمم این حقیقت رو! تنهایی آدم ها و دوریشون ازهم چقدر عمیقه! دوریم از هم، نه در بعد مکان، هر آدمی در جهان خودش مشغول زندگیه! جهانی ساخته ی باورها و افکار و احوالات روانی و درونی! چیزی که تابحال به هیچ کس نشون نداده و نخواهد داد!

هرچه زمان بیشتر گذشت، بیش تر شناختم خودم و حقیقت زندگی رو.. من عمیقا عاشق تنهایی شدم..! تنهایی و یک دنیا آرامش به دور از قیل و قال آدم های شلوغ و پر سر صدا... آدم ها تنها به دنیا میان، تنها زندگی میکنن و تنها از دنیا میرن.. حقیقت همینه! با حقیقت زندگی روبرو شو..

هرچه پیوند هست و نیست! همه گسسته، نه پیوند! پیوندها همه مجازی ان و تنهایی حقیقته ماست.. با حقیقت و ذات جهان روبرو باید شد! همه هستند و وجود دارند ولی در دنیای خودشون زندگی میکنن! آدم ها خطوط موازیند که هیچ گاه به یکدیگر نخواهند رسید! همه به موازات هم حرکت می کنند! ولی هیچ وقت این جهان های انفرادی و یگانه به هم نمیرسند! در جهان تو هرچه هست تویی و سلول انفرادی تو...

+ سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت:14:10|نویسنده: علی |


زمانه..

یه روز یه مردی بود که دلش می خواست هیچ وقت همرنگ آدم های روزگارش نشه..

نمیشه.. وقتی لجن خوش رنگ و بو شده تو چشم مردم زمونه..

 

+ سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت:3:45|نویسنده: علی


انتظار..

 

به امید آینده ی بهتر موهامونو سفید کردیم..

رفتیم و رفتیم و رفتیم..

ولی نرسیدیم..

این بود قصه ی زندگی..

 

+ سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت:3:18|نویسنده: علی


خونه!

 

        هنوز جایی رو دارم که بهش پناه ببرم..

        و درست همینجا خونه ی اَمن منه..

 

+ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ساعت:4:7|نویسنده: علی


از دست شدن..

 

              بزار از دست بره.. هرچه از دست رفتنیه!

+ یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ساعت:23:5|نویسنده: علی


لبخندها..

 

اگه لبخندای از دست رفته، برگرده باز، دنیا گلستون میشه ..

+ یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ساعت:0:47|نویسنده: علی


رها و سبک بال..

 

+ شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ساعت:23:23|نویسنده: علی


بگذر.. !

 

هر موضوعی رو نمیشه بیان کرد.. ! ارزش نداره بگم! هر حرفی رو هم نمیشه زد...

+ شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ساعت:0:59|نویسنده: علی |


امروز...

+ جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ساعت:10:23|نویسنده: علی


دنیا وفا نداره چشمش حیا نداره..

 

دنیا و مردمش چشم خوشی و خوشبختی آدم ها رو ندارن.. همیشه یه خری پیدا شده بزنه خرابش کنه! هر روز ار این مردم دورتر و دورتر شدیم.. آدم همیشه گریزون..

+ جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ساعت:2:16|نویسنده: علی


رسم جهان!

 

آدم ها برای زنده موندن و بهتر زندگی کردن خودشون، همو به نیستی می کشونن! بزار من باشم، ولی تو نباش!

 

 

+ پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ساعت:7:19|نویسنده: علی


خاطرات دور ..

یادآوری بعضی خاطرات، میسوزوندم.. یه تیکه از خودم جا مونده اونجا.. این ساعتای لعنتی! چقدر سریع پیش میرن..! هیچ چیز به نفعم نشد.. بریدم واقعا و همه چیزو رها کردم.. شاید حقم این نبود.. ولی این شد که میبینم.. ! تو این جنگل گرفتار اومدیم.. باید سر کنیم.. چه میشه کرد..! حتی در مخیله ام نمی گنجید به اینجا بکشه.. منتظر خبر خوش نیستم.. زندگی همینه دیگه ..

 

 

+ پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ساعت:4:10|نویسنده: علی


عادت می کنیم ..

 

هر اتفاق تازه ای، ابتدای ماجرا حیرت انگیز به نظر میاد! ولی به تدریج همه چیز عادی میشه! ما آدم ها عادت کردیم که عادت کنیم و همه چیز عادی بشه برامون..! هر اتفاقی در زندگی تابع همین قانونه! همه چیز اولش سخته ولی ما عادت می کنیم..

+ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ساعت:17:5|نویسنده: علی