هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

بی سرزمین تر از باد..

حس من به پرچم ج.ا ، به سرود ملیش! به ایران! به وطنم و شهرم! به خیابونا و کوچه ها و پل ها و دانشگاهها و... حس خوبی نیست! جس ناخوشی و بدحال! ما ملی گرایی و حس به وطن رو باختیم به نومیدی! و آینده ای که هرگز نیومده! همه این حس های بد رو میدون ج.ا هستیم! ما درد داریم! ما باید بریم تا درمان بشیم! یا بمونیم و بسوزیم با اوضاع!

+ سه شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۲ساعت:23:8|نویسنده: علی