هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

گو برون آی که کارِ شبِ تار آخر شد.

امروز دوباره طلوع خورشید رو دیدم! خورشید پر نور تر از همیشه می درخشید و گرماشو به زندگی ما بخشیده بود! هنوز نفس میکشیم! و این امیدوار نگهم میداره.. ! زندگی ادامه داره.. اما شاید فردا رو نبینم! پس آدم خوشبختی ام چون فرصت دارم که امیدوار باشم... زندگی محدود شده! اما من هنوز به خداوند خوش بینم! من خوشبینم، پس خوشبختم!

+ دوشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۱ساعت:8:42|نویسنده: علی