هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

هرآنچه ناگفته ماند..

کاش اون حرفی رو که نباید گفتو، میگفتیم! اون ناگفته هایی که طفره رفتیم همیشه، اون بی معرفتی هایی که کردی و هیچ نگفتیم بعدش.. همیشه از بازگویی بعضی حرفا بخاطر کمرویی و حجب و حیا طفره رفتم، احمق بودم شاید! نمی‌دونم! شک داشتم بگم یا نگم! اما آدما سوءاستفاده میکنن ازین موقعیت.. گذاشتم سواستفاده کنی.. اما تو نتونستی جلوی خودتو بگیری.. تو بد کردی..!

+ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ساعت:23:31|نویسنده: علی