هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

مرثیه برای جوانی..

تو که با من اومدی تا اینجای راه، لحظه لحظه خودتو نثارم کردی! اما من حرومت کردم، گناه من اینه! من به تو بدهکارم! اما تلخه که می‌دونم بامن نمی‌مونی..! تو کم کم داری تموم میشی! این دونستن زهره برام، چون می‌دونم، کی بودم و میدونم با تو چه کردم.. حرومت کردم و تازه فهمیدم، تازه بیدار شدم..

+ سه شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰ساعت:23:36|نویسنده: علی