هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

بی بازگشت..

اونیکه خودشو از زندگی رها میکنه.. و به زندگیش پایان میده.. حس میکنه وسط رینگ بوکس وایساده و زیر مشت و لگد داره نابود میشه.. تنها راه پریدن بیرون از این رینگ بوکس، مرگه! وقتی این مشکل تموم میشه، گرفتاری بعدی تو راهه.. سلسله وار و پیوسته.. زندگی پر از استرس و نگرانیه! آدم به خودش میاد و نگاه میکنه که تو چه آشفته بازاری گیر افتاده.. که تهشم نمیدونه به کجا ختم میشه!اینه زندگی.. وقتی کسی دست به همچین کاری میزنه ضعیف نیست! پی برده به بی ارزشی زندگی و مردمی که باهاشون زندگی میکنه.. اینجور زندگی کردن روحو مصرف میکنه..

+ شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰ساعت:0:38|نویسنده: علی