هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

خدا وجود داره!

خدایا هر وقت از یادت بردم زیر آوار غم ها و گرفتاریای ریز و درشت له شدم... تو وجود داری! ما کور شدیم و نمی‌بینیم! ایکاش تموم میشد این وضعیت و راحت میشدم یا حداقل میتونستم درست زندگی کنم... دیگه نمیتونم.. دیگه کارد به استخون رسیده... نزار به جای بدی برسه داستان زندگیم.. نزار تباه بشه زندگیم..

+ جمعه ۱۶ مهر ۱۴۰۰ساعت:2:15|نویسنده: علی