حال دِل..
آخر حوصله ی این دِل سر میره از دنیا و رهاش می کنه به حال خودش.. دنیا به خواست ما نمیچرخه.. ما باید به سازش برقصیم و این عادلانه نیست. به نقطه ای رسیدم که باید نتیجه بگیرم.. ای زندگی، بازی نکن با ما .. تو خودت بازیچه ای! نمیدونم چرا همه چیز این دنیا به نظرم بیهوده و بازیچه میاد! جدیش نباید گرفت.. دنیا در عین جدیت و سختی و پیچیدگی، مضحک و بی هدف و احمقانه! چیزی که هیچ وقت باور نداشتم زندگی بوده! شاید به این خاطر که زندگی دلچسبی نداشتم و هرچه خواستم نبود.
ولی خوب که فکر میکنم تازه میفهمم بیراهم فکر نکردم.. به زندگی آدم ها و تعاملشون باهم و رفتارشون نگاه کن متوجه میشی.. چقدر که دلم نمیخواد این نوع زندگی رو.. ایکاش زندگی جور دیگه ای بود تا حیات ما ارزش بیشتری داشت! افسوس از اینهمه ارزشی که تو حیات پیدا کردن هست و آدم ها از فهمش عاجزن. تو میمیری و هرگز نمیفهمی چه به روز زندگی اجتماعی آوردی!