رنج زمان..

روزهایی در زندگی هست که مایلی زود بگذرن، روزها رو می شماری! تا بگذرن.. ولی در واقع اون روزها دیر می گذرن! روزهایی هم هست که دوست داریم نگذره؛ به هر دلیلی میخوایم وقت بخریم و حتی با از دست رفتن زمان رنج می کشیم! هر دو اینها رنج آوره و سخته! روح آدمو خُرد می کنه! و زمانی می رسه که از هر دو اینها به تنگ میای! این زمان لعنتی که شده بلای جون.
اون وقته که هیچ چیز در دنیا جوابگوی تو نیست! دنیا و هرچی در اونه تیره و تار میشه! تمام این ماجرا تو یه لحظه میتونه اتفاق بیفته. لحظه ای که آگاهی پیدا می کنی از گذشته. و میفهمی چقدر زمان و گذر زمان میتونه کشنده باشه! آدم ها در طول سالیان زندگیشان گاهی چندین بار میمیرند و دوباره متولد میشوند. مرگ انتهای زندگی اتفاق نمیفته. ولی این زمان یه نقطه ی پایانی داره. هیچ چیز اگرچه طولانی ولی بی نهایت نیست. زمان هم مثل همه چیز روزی برای همیشه تموم میشه! چه زندگی کرده باشیم و چه زندگی نکرده باشیم! برای زمان فرقی نداره. چرخ زمان مدام در حال گردشه، گرچه به میل ما هم نچرخه!