هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

روزگار و زمونه!

اون زمان که همه چیز رنگ و بوی معامله و داد و ستد گرفت. همون وقت بود که همه چیز از اعتبار افتاد! عشق الکی، محبتای آبکی.. دوستیامون غیر راس راسکی! آدمای گُهکی! روزگار عَنکی! اخلاقا سَگکی! و دلا سنگکی! جون و جوونی و عمر مام درکی شد! خاک بر سرت! این روزگار من و تو خراب کردیم! تویی که عقده هات قد اقیانوس شده بود! ببین چه روزگاری بشه! ببین به کجا رسیدیم! این تازه اولشه! سرمو از زیادی بدبختی بکوبم به دیوار! از درد زار بزنم! فایده ای ندارد! ولی فراموش نکن، هر رفتی برگشتیم داره! زدی و رفتی! زرنگی کردی! آدم نبودی! ولی بالاخره روزی همونم میخوری... از یه جا! جایی که نمیدونی.. از کسی ... بگذریم.. همه چیز یه روزی که دور هم نیست تموم میشه، و روسیاهی به ذغال میمونه!

+ جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰ساعت:2:21|نویسنده: علی