از حقیقت هیچ راه گریزی نیست!
سی و سه سال زندگی و یک روز خوش نداشتن.. نمیدونم جون کندن اسمشو بزارم یا زندگی! هر روز به بهانه ی روز بعد، هفته ی بعد ، ماه بعد و سال بعد روزگار گذروندن و با اوضاع سر کردن! چقدر این دنیا تنگ و تاریک شده! اونقدر تنگ و کوچیک که جایی برای نفس کشیدن نمونده! اونقدر تاریک که روشنایی های کوچک هم! این دنیای منه یا همه اوضاعشون خرابه! چی به سرمون آوردن! ایکاش میشد فکر نکرد به واقعیت ها.. دست خودم نیست! ایکاش میشد دنبال حقیقت نگشت! افسوس و دریغ! این حقیقته که دنبال ماست تا خودشون بی پرده به ما نشون بده.. از حقیقت هیچ راه گریزی نیست!
+ جمعه ۲۹ مرداد ۱۴۰۰ساعت:2:34|نویسنده: علی