دلنوشته ...

گاهی وقت ها
دل ات
ندیدن میخواهد!
ندیدن مردمی که اندکی درکت نمی کنند؛
اما به وسعت جهانی که در آن زندگی میکنند
به قضاوت هم مینشینند!
نه میبینند ات!
و نه میببینی شان!
گاهی وقت ها دل ات
نشنیدن میخواهد!
نشنیدن صدای آدم های هر روزه ای
که میبینی شان!
بی هیچ
پیوندی...
گسسته و دور...
گاهی وقت ها
دل ات
هیچ نگفتن میخواهد...
بی هیچ حرفی و کلامی!
گاهی وقت ها
دل ات
رفتن میخواهد!
رفتن
به جایی...
دور... دور... دور...
گاهی وقت ها
دل ات پرسه ی شبانه میخواهد!
تنها...!
تنها راه می افتی
جاده های بی مقصد...
می روی و می روی!
گاهی وقت ها
هم دل ات یک
خلوت میخواهد!
غرق در سکوت!
یک فنجان چای داغ!
یک کتاب
و یک دنیا زیبایی!
یک دنیا تنهایی...
یک دنیا سکوت...
یک دنیا خوشبختی...
چقدر ما از هم دوریم...
دور... دور... دور...
اما من بی تو
ولی با یاد تو
شاد و خوشبختم...
سبکبال و رها ...
من بی تو خوشبخت ترینم...
-----------------