هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

آیه ی هستی!

هر آنچه که میتوانی
و جان در بدن داری!
زندگی کن و زندگی کن و زندگی کن!

و خاطراتی خوش به جا بگذار!

اگرچه اندک!

لبخند بزن؛ به تلخی و سیاهی زمانه!
اگرچه لبخند زدن
در این روزگار سخته گشته باشد!
 
چشم ببند؛
و پشت کن
به زشتی ها و ناملایمات روزگار!

اگرچه جهان تو را
رنج ها و ناملایمات در برگرفته باشند!
 
عشق بورز؛
به مردمانی
که دیگر معنای دوست داشتن
و دوست داشته شدن؛
و عشق ورزیدن را هم از یاد و خاطر برده اند!
 
تو نمی دانی
که خداوند؛
پس از این لحظه
برای تو چه مقدر کرده است!

وقتی که
میان

هستی و نیستی تو؛
جز
چشم برهم زدنی
هیچ فاصله ای نیست!

 

+ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹ساعت:22:17|نویسنده: علی |