نور طلایی رنگ خورشید
امروز صبح که از خواب بیدار شدم ساعت پنج بامداد بود. اما چند ساعت بعد، یعنی ساعت 8، خورشید طلوع کرد و نور طلایی رنگ خورشید همه جا رو روشن کرد. خیلی خوشحال شدم. انگار که معجزه شده باشه! امروز ، خبری از ابرهای دلگیر و بدون بارش همیشگی هم نبود. خبری از مه صبحگاهی هم نبود. گنجشک ها جیک جیک کنان سرگرم جست و خیز روی شاخه ی درخت ها بودن. صدایی که هر روز، اول صبح میشنویم و برای من یادآور شروع روزه، همین صدای پرنده هاست! صدای پرنده ها یعنی روز از نو!
ما جنوبی ها میونه ای خوبی با هوای سرد زمستون نداریم. زمستونی که باید هرچه زودتر تموم بشه! و بهاری که منتظریم از راه برسه! نور و گرمای خورشید برای ما یادآور و نشونه ی واقعی زندگیه! خورشید همه چیز ماست. من به این باور رسیدم. امروز خدا رو شکر حالم بهتره. قلبم با ریتم منظمی میتپه! و به نظرم زندگی پرمعنا و مقدسه! چه با بیماری و درد و چه بدون بیماری و درد! باید زیست! زندگی ادامه داره و هر روز خورشید طلوع میکنه، بی تردید!