هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

ایران خانم!

ایران خانم هر روز یکی از عزیزترین کسانش رو به آغوش میکشه. دیگه این خاک بوی غربت میده حتی برای کسایی که تو همین خاک پا گرفتن و تو همین خاک دفن میشن! ولی این خاک، به قدری بی وفاست که هر گوشه ش بوی بدن عزیزی رو میده! من از این خاک بوی خون میشنوم. اینجا بوی خون گرفته! اینجا حقیقت در خاک خفته!

+ جمعه ۱۳ مهر ۱۴۰۳ساعت:1:5|نویسنده: علی