هـنــوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

درد قلب..

زندگی باید ادامه پیدا کنه، دل باید زیر فشار درد دووم بیاره!..
دل تحمل میکنه تا جایی که بتونه ..

+ شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:3:12|نویسنده: علی


آخر داستان من..

همیشه اول هر داستان با شور و اشتیاق شروع میشه، اما بعد کم کم سرو کله ی مشکلات پیدا میشه، ته ماجرا که دیگه افتضاح به بار میاد، نمی‌دونم، موندم دیگه...!

 

+ جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:2:19|نویسنده: علی


همه نمی‌دونن ..

همه میگن:

خودت نخواستی که اینه وضعیتت، اما همه اینو درک نمیکنن که فقط خداست که هرچی بخواد، انجام میشه،بی واسطه، بدون هیچ کمکی، فقط با یک خواستن ساده...

ولی ما آدم ها برای انجام هر کاری، کلی مشکل سر راهمون سد میشه! که اگر حتی بخوایم و تلاش کنیم بازهم غیرممکنه..

+ چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:14:48|نویسنده: علی


رنج و لذت خدا بودن ..

خدا بودن درد داره، تنهایی به دوش میکشی بارتو.. بی نیاز از همه.. اما لذتم داره دنیات مال، خود خودته!

+ دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:17:21|نویسنده: علی


حفره..

یه روزی با یه اتفاقی، حفره کوچیکی باز شد ته قلبم،هرچی زمان گذشت حفره بزرگتر شد و دردها بیشتر و بیشتر،میدونم این درد آخر منو می‌کشه..

+ دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:0:51|نویسنده: علی


ما آدم ها..

اگه بفهمیم کی هستیم و چی بودیم.

مسلما از خودمونم متنفر میشیم!

باید بدی ها رو نادیده گرفت، شاید دنیا اینجوری بهتری بشه!

+ یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:18:31|نویسنده: علی


اخلاق سگی  ..

این روزا به همه می پَرم!.. پاچه ی هر جنبنده ای که پاشو  کَج بزاره می گیرم.. تو اصلا چه حقی داری پاتو کج بزاری! دلم میخواد از ته دل فریاد بزنم! ممکنه بگن دیوونم! اما دیگه نمیتونم! دلم میخواد تا میخوری بزنمت!  من دیوونه نیستم! ته قضیه رو که نگاه کنی چیزی از قلبم کنده شده، این اخلاق و این زندگی سگی حاصل نانجیبی آدم هاست! دردش منو دیوونه کرده! من دیوونه نیستم!

+ شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:13:32|نویسنده: علی


قفس..

زندگی شده قفسی که رهایی نداره،
اینکه چطور و چرا زنده موندم، حتی برای خودمم عجیبه!

 

+ چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:0:41|نویسنده: علی


زخمهایی که کهنه تر و بدخیم تر شدن..

روزگار دزد لبخنده های ماست. با گذر عمر رفته رفته لبخندهات آب میرن و زخم هات دردناکتر، دزد لبخندهای تو همین، آدمایی هستن که سر راهت قرار میگیرن، حتی نمک میپاشن رو زخمات، زخماتو زخمی تر میکنن..جوری که خونریزی کنی تا سرحد مرگ..

تو مرگ رو بارها به چشم میبینی! اما خداوند تو رو دوباره به زندگی برمیگردونه، تا ساخته بشی برای زخمای بعدی.. اینجوریه که قطار زندگی به پیش می ره.. 

اما تو باید حواست باشه.. وگرنه زندگی رو به کل باختی.. تو فقط باید قوی تر بشی و پیش بری.. باید قوی تر بشی..

+ شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:15:21|نویسنده: علی


ما بلد نیستیم..

من دلتنگ تو میشوم و تو دلتنگ او..

دل من تنها، دل تو هم تنها..

اینجوری هر دو تنها می‌مونیم..

ما بلد نیستیم و یاد نگرفتیم چطوری همو بخوابم..

و این مسئله ی بزرگ زندگی ماست..!

خواستن گذشت میخواد، که ما نداریم..

ما آدم های خوبی نیستیم..

ما بلد نیستیم..

بلد شدن مهارت میخواد و ما نداریم..

 

+ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:20:54|نویسنده: علی


من وجود دارم..

تو منو میخوای،پس من وجود دارم...

+ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:5:29|نویسنده: علی


همه ی غریبه ها..

گناه بزرگیه تو اینه که همه غریبه بشن..

آدما به شکل بی رحمی بی ذات هستن..

 

+ پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:23:3|نویسنده: علی


این زندگی..

من دیگه از مرگ و درد  نمی‌ترسم

من از زندگی میترسم

زندگی؛

این زندگی که هیچ چیزشو نمیشه پیش بینی کرد.

ترس همه ی وجودمو گرفته 

از آینده ای که منتظرش بودم 

و آرزوهایی که چال شده تو دلم

 

اینا همش ترسناکه..

ترسناک..

 

 

 

 

 

+ پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:15:5|نویسنده: علی


دنیا با من بد بود..

دنیا با من بد بود
باید دنیا رو تغییر میدادم
اما نتونستم دنیا رو تغییر بدم
پس به ناچار خودمو تغییر دادم
اما بازهم دنیا بامن بد بود!
پس به شیوه ی خودم ادامه دادم
بازهم دنیا بامن بد بود..

 

+ دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:15:40|نویسنده: علی


کاش..

کاش دنیا جور دیگر بود..!

ایکاش بهتر ازین بود!

+ شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:1:26|نویسنده: علی


آدمایی که رویاپردازی می‌کنن، اونم رویاهایی دور از دسترس!همون حقیقت اندکی که میتونستن داشته باشن تو زندگیشون، اونم از دست میدن.. هرچی داری رو نگهدار، تو همون جغرافیای بخصوص و سعی کن بهش اضافه کنی..

+ جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت:22:16|نویسنده: علی