قدرت کلمات/نجات/بهشت گمشده
مدت ها پیش با دوستی در مورد مسائل زندگی، ناگواری ها، غم ها،رنج ها،دردها و بیماری ها صحبت می کردیم. یه جمله به دوستم گفتم که تو ذهنم به یادگار از اون صحبت مونده. و خودم درس گرفتم. همیشه نباید از دیگران آموخت. گاهی باید خودت بشینی روبروی خودت و خودت رو دلداری بدی و آروم کنی! تو در آن واحد دو نفر هستی! من، این من رو باید ایجاد کنم. اولی من رنج دیده است و دومی منی که باید تسکین دهنده و تسلی بخش باشم! اون روز من رو به دوستم گفتم: اگر دنیا جهنم بود. تو بهشت خودت رو یه گوشه ی کوچیک اش بنا کن! اما چطور میشه وسط جهنم، بهشتی بنا کرد؟ الان میفهمم که چه جمله ی پرمعنا و پرمغزی از دهنم صادر شده! بدون اینکه بخوام.
بهشت اما یه مکان نیست یک حالته. شاید حس آدم ها به وضعیت موجودشون باشه. اما جهنم یعنی حس زندانی بودن. زندانی در کجا؟ زندانی در عدم تغییر. اینکه تغییر از وضع موجود غیرممکنه. یا زندگی به گونه ای که خیال میکردیم نبوده. آدمها با گذشت زمان به نتایجی میرسن. این نبودن و نشدن چنین حسی در ما ایجاد میکنه. اما قدرت کلمات رو باید شناخت. کلمات رو دست کم نگیرید. و جادوی کلمات رو. هر کلمه ای نه! ولی کلمه ای که از دهان دوستی صادر بشه.دوستی که خیرخواه تو باشه. دوستی که خودخواه، حسود، حیله گر، دورو و درغگو نباشه. و اون دوست فقط خود تو میتونی باشی. همون منی که برای خودت باید ایجاد کنی. اینجا برای من دوست معادل بهشته. و بهشت چیزی که ما رو به رضایت و همین طور آرامش برسونه. الزاما مادیات توان اینو ندارند. اما خواستن و ساختن چیزی که توان انجام دادنش رو داریم میتونه بهشت واقعی باشه. این انجام نشدن خود خود جهنمه. برای ساختن بهشت باید انجام داد. اما چه چیزی رو؟ چیزی که از زندگی خواستیم. من چه چیزی از زندگی باید بخوام؟ چیزی که اکنون زندگی توان انجامش رو داشته باشیم. و در مدت کوتاهی انجام باشه. تاخیر حس نارضایتی ایجاد میکنه. زمان از دست رفته یعنی جهنم. و دست آخر این احساس رضایت از خود و زندگی بهشت ماست.