چکمه آبی
دهه هفتاد که ما بچه دبستانی بودیم. اگه سیل هم میومد و تمام خیابون ها رو هم آب میگرفت. تعطیلی در کار نبود. بچه های مدرسه ای باید خودشونو هر طوری شده به مدرسه میرسوندن. ما معمولا روزهای بارونی با چکمه و چتر مدرسه میرفتیم. چکمه های بچه ها پلاستیکی بودن. به رنگ آبی، سبز و گاهی هم قرمز بودن. همین که هوا بارونی میشد. توی کوچه ها و خیابون ها بچه ها رو میدیدی که چکمه پوش و کیف به دست زیر شُرشُر بارون به سمت مدرسه روانه میشدن. سیل بود که زیر پاهامون جاری بود. حتی توی آب گرفتی خیابون ها و کوچه ها مدرسه تعطیلی نداشت. اما ذوق و شوق خاصی داشتیم که تو هوای بارونی مدرسه میریم. مسیرها کوتاه بود. شاید در حد دو سه کوچه و خیابون از خونه تا مدرسه فاصله بود. سرویس مدرسه هم نداشتیم. اکثرا پدر و مادرها پیاده یا با ماشین بچه ها رو تا مدرسه همراهی می کردن. البته کمتر با ماشین میومدن. اکثرا مدرسه ها نزدیک خونه ها و توی همون منطقه بودن. ولی ما اغلب همه کارهامون تنهایی بود. سعی می کردیم روی پای خودمون بایستیم. یادمه یک سال که بارندگی ها شدید بود. تو راه مدرسه، بعضی از بچه ها تو مسیر مدرسه تلف شدن. یا تو کانالهای بزرگ آبی که مملو از آب بارون بود میوفتادن و غرق میشدن و یا بر اثر برق گرفتگی دیرک های برق کشته میشدن. نمیدونم شایعه بود یا حقیقت داشت. اما اینجور خبرها بود!
همین که وارد کلاس میشدیم. کف زمین کلاس ها همیشه از رد کفش و چکمه ی بچه ها خیس آب بود. و معمولا روزهای بارونی هیتر برقی تو کلاس روشن بود. از اون هیترهای قرمر رنگ سه لوله. اما هیچ وقت بخاری گازی یا حتی نفتی و یا هیزمی نداشتیم تو کلاسمون. بارون میومد معمولا، ولی از برف و بوران خبری نبود. هوا اونقدر سرد هم نبود. به محض ورود به کلاس کیف هامونو توی جای کیف ها و زیر نیمکت های چوبی دو سه نفره قرار میدادیم و چترهامونو که خیس بارون بود روی چوب لباسی کلاس آویزون می کردیم. و بعد میرفتیم تو محوطه ی سالن مدرسه که زیر بارون هم نباشیم. به شیطنت و بازیگوشی. همین که از خیابون های پر آب به نقطه ای امن که کلاس باشه میرسیدیم آرامش خاصی داشتیم. اون زمان تابلوهای کلاس ها تخته سیاه چوبی بود. گاهی هم تخته سبز بود. و با گچ روی تخته می نوشتیم. گچ ها معمولا سه چهار رنگ بودن. سفید، صورتی و آبی و گاهی هم زرد رنگ. بعضی بچه ها هم از بیرون گچ میخریدن و مدرسه میاوردن تا روی تابلوی کلاس نقاشی کنن یا حتی مسئله حل کنن. همیشه هم زنگ اول یا دوم ریاضی داشتیم و باید پای تابلو میرفتیم. چقدر استرس داشتیم زنگ ریاضی. و ترتیب کلاسها رو همیشه تو صفحه ی اول یا آخر دفترهامون یادداشت می کردیم. ریاضی/علوم/فارسی. جلد کتاب فارسی تو ذهن هممون مونده. جنس کاهی صفحاتش و درس هایی که روخوانی کردیم. و البته تصویر گل ها با ساقه ی قلم لای کتاب روی جلد کتاب فارسی.